کلیدهای میانبر عمومی کامپیوتر
کلیدهای میانبر عمومی
CTRL+C کپی کردن Copy
CTRL+X بریدن Cut
CTRL+V جایگزین کردن paste
CTRL+Z خنثی کردن آخرین عملیات Undo
CTRL+A انتخاب همه اقلام در یک پنجره Select All
Recycle Bin حذف فایل و انتقال به درون DELETE
Recycle Bin حذف دائمی فایل بدون انتقال به SHIFT+DELETE
CTRL while dragging an item کپی کرن یکی از اقلام به مکان دیگر
CTRL+SHIFT while dragging an item ایجاد یک میانبر برای یکی از اقلام در مکان دلخواه
تغییر نام اقلام (مانند تغییر نام فایل) F2
جستجو به دنبال فایل و یا پوشه F3
ALT+ENTER مشاهده خصوصیات هر یک از اقلام انتخاب شده
ALT+F4 بستن سند و یا برنامه فعال
ALT+TAB سوئیچ کرن بین برنامه ها و پنجره های مختلف
ALT+ESC حرکت بین برنامه ها به ترتیبی که باز شده اند
SHIFT+F10 نمایش منوی میانبر برای جزء انتخاب شده
Start نمایش و بستن منوی CTRL+ESC
F10 فعال کردن قسمت منو در برنامه ها
F5 کردن پنجره فعال refresh
SHIFT when you insert a CD into the CD-ROM drive جلوگیری از autorun هنگام قراردادن cd در داخل سی دی رام
مقاله ای در مورد منبع تغذیه
« منبع تغذیه »
منبع تغذیه یک منبع تأمین برق الکتریکی می باشد . سیستم یا دستگاهی است که انرژی الکتریکی و انواع دیگر انرژی را برای بار خروجی تأمین می کند و واجد منبع تغذیه یا PSU نامیده می شود.این منبع معمولاً به عنوان تأمین کننده انرژی الکتریکی ، کمتر برای انرژی مکانیکی و به ندرت برای تأمین انرژی های دیگر استفاده می شود.
یک منبع تغذیه شامل یک سیستم توزیع برق به عنوان منابع اصلی و ثانویه انرژی می باشد مانند : C.M.S
· تبدیل نوعی انرژی الکتریکی به نوع دیگر به عنوان ولتاژ مورد نیاز که شامل تبدیل ولتاژ AC به ولتاژ کم DC برای دستگاه های الکترونیکی می باشد.
· باتری ها
· سلول های سوخت شیمیایی و انواع دیگری از ذخیره انرژی
· برق خورشیدی
· ژنراتورها یا آلترناتورها
برای تولید برق در مقیاس های بزرگ به تولید برق نگاه کنید.
فشارهایی که معمولاً منابع تغذیه را تحت تأثیر قرار می دهد به مقدار برق تولیدی ، مدت زمان لازم برای اینکه بدون سوخت گیری و شارژ کردن کار کننده ، استواری ولتاژ و جریان خروجی آنها تحت شرایط مختلف بار و یا تولید مداوم قدرت و پال مربوط است.
یک منبع تغذیه تثبیت شده یا منبع تغذیه تنظیم شده منبعی است که شامل مدارات با جریان و ولتاژ خروجی شدید برای یک ارزش خاص است.
انواع منبع تغذیه
منبع تغذیه برای دستگاه های الکترونیک به طور گسترده می توان منابع تغذیه خطی و سوئیچ تقسیم کرد.منبع خطی ساده طراحی می شود که به طور فزاینده حجیم و سنگین برای دستگاه های با جریان بالا می باشد و تنظیم ولتاژ در منبع خطی می تواند منجر به بهره بری پائین شود.یک منبع تغذیه با سوئیچ هم تراز با منبع خطی کوچکتر و موثرتر خواهد بود اما پیچیده تر می باشد.
« منبع تغذیه باتری »
یک باتری نوعی از منبع تغذیه خطی می باشد ، این منبع مزایائی دارد که منابع خطی قدیمی نداشتند مانند : تحرک ، قابلیت حمل و قابلیت اطمینان.یک باتری شامل سلول های الکترو شیمیایی متصل به هم است که ولتاژ مورد نظر را فراهم می کنند.
رایج ترین باتری خشک ، باتری خشک کربنی می باشد که از ورقه های کربنی چبیده به هم و لایه ای از خمیر الکترولیت و یک صفحه روی می باشد.
باتری سرب – اسیدی نیز استفاده می شود.این باتری قابل شارژ است و شامل الکترودهای سربی و سرب – دی اکسید که در سولفوریک اسید غوطه ور هستند تشکیل شده است.
در سال های اخیر باتری نیکل – کادمیوم خیلی مورد اتفاده قرار گرفته است.این باتری مهرموم شده و قابل شارژ است.
منبع تغذیه خطی
یک منبع تغذیه خطی AC از یک ترانسفورماتور برا ی تبدیل ولتاژ از یک دیوار خروجی به چیز دیگر که معمولاً ولتاژ کمتر است استفاده می کند.اگر از آن برای تولید برق DC استفاده شود از یک رکتیفایر به کار گرفته می شود.از یک خازن برای کاهش یکسو کردن جریان نشتی از رکتیفایر استفاده می شود . برخی از انحرافات کوچک تناوبی از جریان متقیم یکسو باقی خواهند ماند که موج دار شدن نامیده می شود.
این جریان نشتی در یک فرکانس مربوط به فرکانس برق AC اتفاق می افتد.ساده ترین مدار سنج منبع تغذیه DC شامل یک دیود و رزیستور در ردیف هایی با منبع AC می باشد. این مدار در چراغ قوه های قابل شارژ رایج است.
« منبع تغذیه با سوئیچ»
یک منبع تغذیه سوئیچ طبق اصول مختلفی کار می کند.برق ورودی ACبدون استفاده از ترانسفورماتور به طور مستقیم برای به دست آوردن برق DC یک سو می شود.این ولتاژ توسط یک سوئیچ الکترونیکی به مقادیر کوچک تری تبدیل می شود.اندازه این مقادیر با افزایش تقاضای خروجی نیز بزرگتر می شود.منابع تغذیه پیشرفته اغلب شامل امکانات ایمنی بیشتری مانند مدار اهرم برای حفاظت از دستگاه و شخص استفاده کننده می باشد.برای چند دهه منابع تغذیه یک سیگنال متناسب برای مادربوردها تولید می کردند که از عمل کردن ولتاژهای غیر عادی موجود جلوگیری می کرد.منابع تغذیه با وئیچ یک محدودیت مشخص برای کمترین جریان خروجی داشتند آنها فقط قادر هستند بالای مقدار مشخصی از برق خروجی دهند و نمی توانند زیر آن حد مشخص کار کنند.
« منبع تغذیه قابل برنامه ریزی »
منابع تغذیه قابل برنامه ریزی آن دسته از منابع هستند که ولتاژ خروجی می تواند به صورت جزئی متفاوت باشد.یک گزینه ممکن کنترل دیجیتالی با استفاده از کامپیوتر می باشد.خواص متغیر عبارتند از : ولتاژ ، جریان و فرکانس. این نوع منبع از یک پردازنده ، مدارات قابل برنامه ریزی ولتاژ جریان ، شنت جریان و مدارات باز خوان ولتاژ و جریان ساخته شده است.منابع تغذیه قابل برنامه ریزی می تواند برق AC و DC یا برق AC با برق DC اولیه را تولید کند. خروجی AC می تواند یک فاز یا سه فاز باشد.از یک فاز برای ولتاژ پایین و از سه فاز برا ی ولتاژ بالا استفاده می شود . این منابع تغذیه در بسیاری از کارها استفاده می شود مانند : تت تجهیزات خودکار ، نظارت بر رشد بلور و تجزیه و تحلیل تفاضلی – حرارتی.
« منبع تغذیه ولتاژ بالا »
ولتاژ بالا مربوط به خروجی و به منظور صدها و هزاران دست می باشد.منابع ولتاژ بالا از یک ساختار خطی برای تولید یک خروجی ولتاژ در این محدوده استفاده می کنند.ویژگی های اضافی موجود برای منابع تغذیه ولتاژ بالا می تواند شامل توانایی معکوس کردن پلاریته خروجی ، استفاده از قطع کننده مدار و اتصال دهنده های خاص که برای به حداقل رساندن اتصال ناگهانی با دست انسان در نظر گرفته شده است.
« حفاظت اضافه بار »
منابع تغذیه باید از انواع حفاظت بار برخوردار باشند. حفاظت اضافه بار برای حفاظت از ابزار الکترونیکی متصل به منبع تغذیه و همچنین خودداری از داغ شدن ابزار که می تواند منجر به آتش سوزی شود ، از اهمیت زیادی برخوردار است.فیوزها و قطع کننده های مدار دو تا از مکانیسم های مورد استفاده برای حفاظت بار می باشند.
« تبدیل برق »
اصطلح منبع تغذیه گاهی اوقات به دستگاه هایی که انواع انرژی را به انرژی الکتریکی تبدیل می کند ( مانند برق خورشیدی ، سوخت سلولی و ژنراتور ها ) عبارت دقیق تر برای دستگاه هایی که نوعی از برق الکتریکی را به نوع دیگر تبدیل می کند ، ( مانند ترانسفورماتور ها و تنظیم کننده های خطی ) مبدل قدرت است و رایج ترین تبدیل ، تبدیل برق AC به DC می باشد.
مزایایی استفاده از انژری هسته ای
مزایایی استفاده از انژری هسته ای :
انرژی در جهان امروز یک عامل راهبردی است و اغلب کشورهای جهان به خصوص آنها که به دنبال اعمال اراده و قدرت خود بر دیگر کشورها می باشند از همین دریچه به مقوله انرژی می نگرند.
سوخت های فسیلی مانند ذغال سنگ، مقدار قابل توجهی از انواع آلاینده ها همانند ترکیبات کربن و گوگرد را وارد محیط زیست می سازند که برای سلامت انسان زیانبار است. از سوی دیگر با توجه به افزایش مصرف برق و پایان پذیر بودن منابع سوخت فسیلی به نظر می رسد استفاده از انرژی هسته ای بهترین گزینه موجود باشد.
ایران ۳۰ هزار مگاوات نیروگاه دارد و در ده سال آینده، احتمالاً به۶۰ هزار مگاوات خواهد رسید. بالا رفتن حجم تولید گازهای گلخانه ای، هزینه های اجتماعی خاصی را ایجاد می کند که بالطبع باید جلوی تولید گازهای گلخانه ای را در نیروگاههای فسیلی گرفت، در حال حاضر روسیه ۸ میلیون بشکه نفت در روز تولید و حدود ۵ میلیون از آن را صادر می کند. ۳۰ نیروگاه هسته ای دارد و به سرعت هم به نیروگاههای خود اضافه می کند، در حالی که اولین کشور در ذخایر گازی است و جمعیت آن هم تنها کمی بیشتر از دو برابر ماست.
در این شرایط آمریکا هم ۱۰۵ نیروگاه هسته ای دارد، لذا فقط معیارهای اقتصادی هم مطرح نیست و معیارهای مختلف فن آوری تأثیر گذار خواهد بود. در واقع تکنولوژی هسته ای، میعاد گاه تکنولوژی های دیگر است. مثل صنعت خودرو که اگر در یک کشور رونق خوبی داشته باشد، تقریباً بخش عمده ای از تکنولوژی را جلو می برد، چرا که بیشتر علوم و تکنولوژی ها مثل مکانیک، شیمی، مواد، برق و...
صنعت غنی سازی هم عمر کمی ندارد و دست کم ۴۰ سال است که این کار شروع شده است.
چون در غنی سازی اورانیوم جهت استفاده در راکتورهای هسته ای از علوم مختلف مهندسی، مکانیک، شیمی و... با نهایت دقت و قدرت استفاده می شود. به طور کلی تعریف جدید مهندسی براساس میزان دقت است و کشوری پیشرفته نامیده می شود که میزان خطای مهندسی آن کم باشد.
برای رسیدن به استقلال واقعی، باید به سمت تولید فن آوری و علم رفت. البته این روند بالطبع هزینه دارد. همه جای دنیا هم، این گونه است. به هر حال هزینه رسیدن به تکنولوژی هسته ای با این همه عظمت، کار و فعالیت همه جانبه متخصصین ایرانی و استفاده از تجربه کشورهای دارنده این صنعت را طلب می کند.
مقوله انرژی برای کشورهای سلطه طلب، نقش موتور محرکه اقتصاد و تولید ملی و تعیین کننده جایگاه آنها در نظام سرمایه داری جهان را دارد و همچنین تضمین کننده منافع و امنیت ملی آنها است، برای کشور ما نیز چگونگی سامان دهی به سیاستهای بخش انرژی، نقش کلیدی در فرآیند تحولات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را داراست و لذا ضروری است که برای انرژی و بخصوص نفت و گاز و به دنبال اینها انرژی هسته ای، برنامه و استراتژی اندیشیده و متناسب با شرایط واقعی موجود داخلی و جهانی داشته باشیم.
دغدغه اصلی جهان عادت کرده به مصرف انرژی، در دو دهه آینده، تولید انرژی و ساخت نیروگاه اتمی به عنوان تنها راه خروج از بحران انرژی در دهه های آینده است. در این بین از آن جا که ساخت یک نیروگاه اتمی اغلب علوم و فنون را به کار می گیرد، نیروگاه برق اتمی، اقتصادی ترین نیروگاهی است که امروز در دنیا احداث می شود.
انرژی هستهای در زمینههای مختلف پزشکی، موزهها، شناسایی کوچکترین شکاف یا ناخالصی در مواد و موتور هواپیما و اتومبیل، پیشگیری از فساد زودرس محصولات کشاورزی و رشد گیاهان کاربرد دارد.
علم طب شناخت خود را جهت درمان و پیشگیری از بیماری اشعه وسعت داد و همزمان از اشعه به صور مختلف در تشخیص و درمان بیماریها از جمله سرطان استفاده کرد. رادیوتراپی جایگاه ویژه در درمان سرطانها پیدا کرد و طب هسته به عنوان یک رشته تخصصی در پزشکی روز وارد شد
مصرف انرژی در ایران بیشتر از چین و هند است:
مصرف سرانه انرژی در ایران بسیار زیاد است و به گفته حبیبالله بیطرف وزیر نیرو 64% بیشتر از متوسط جهانی
است در حالی که به اعتقاد کارشناسان حدود یک چهارم این انرژی مصرفی قابل صرفهجویی است. هدر رفتن بخش زیادی از انرژی در ایران علاوه بر وارد آوردن زیانهای مستقیم مالی باعث آلودگی محیط زیست نیز میشود.
مصرف انرژی در ایران نسبت به جمعیت آن بسیار زیاد است. به گفته کارشناسان ایران حدود 7/5 میلیون بشکه در روز نفت تولید میکند که از این مقدار حدود 3 میلیون بشکه در روز مصرف و 7/2 میلیون بشکه صادر میشود.
نرسی قربان کارشناس نفت و انرژی در تهران درباره میزان مصرف انرژی در ایران در مقایسه با دیگر کشورهای جهان گفت: مصرف ما خصوصا در مورد گاز بالا است که میتوان گفت به نسبت در مجموع از چین و هند با جمعیتی بیش از 2 میلیارد نفر بیشتر گاز مصرف میکنیم. در مورد نفت هم به مصرف 4/1 تا 5/1 میلیون بشکه در روز ما در مقایسه با چین که 6 میلیون بشکه و هند که 5/2 میلیون بشکه که نفت در روز مصرف میکنند بسیار بالا است یعنی چین با جمعیتی 14 برابر جمعیت ما، 4 برابر ما نفت مصرف میکند و هند با جمعیتی 13 برابر جمعیت ایران تقریبا 2 برابر ما نفت در روز مصرف میکند.
نقش امیر کبیر و اقدامات او در ایران
نقش امیر کبیر و اقدامات او در ایران
میرزا محمدتقی خان امیرکبیر فرزند کربلایی قربان بیگ فراهانی در سال 1222 ق در هزاوه فراهان از توابع اراک (سلطان آباد پیشین) متولد شد. کربلایی قربان پدر امیرکبیر در دستگاه میرزا عیسی (میرزا بزرگ) پدر میرزا ابوالقاسم قائممقام سمت آشپزی داشت. مادر امیرکبیر فاطمه سلطان دختر استاد شاه محمد بنا از اهالی فراهان بود.
میرزا محمدتقی خان به خاطر هوش و استعداد کمنظیرش از همان دوران نوجوانی مورد توجه میرزابزرگ و سپس قائممقام فراهانی قرار گرفت و به ترتیب به سمت منشیگری آن دو دست یافت و به سرعت مورد توجه قائممقام و عباس میرزا نایبالسلطنه قرار گرفت. اولین تجربه سیاسی میرزامحمدتقی خان همراهی خسرومیرزا فرزند نایبالسلطنه و هیئت همراه او در سفرش به روسیه تزاری بود. این سفر بهدنبال قتل گریبایدوف وزیر مختار روسیه در تهران و در شوال 1244 و به منظور عذرخواهی از واقعه قتل گریبایدوف صورت گرفت. میرزاتقی خان طی سالهای آتی بیشازپیش در انجام امور دیوانی و غیره لیاقت و شایستگی نشان داد و در اواخر دوران سلطنت فتحعلیشاه در دستگاه محمدخان زنگنه امیرنظام و پیشکار آذربایجان وارد خدمت شد. چند سال بعد و در 1253 ق میرزا محمدتقی وزیر نظام آذربایجان گردید. میرزا محمدتقی که اینک به امیرنظام ملقب شده بود در 16 شوال 1253 به همراه ناصرالدین میرزا ولیعهد عازم روسیه شد و در ارمنستان (ایروان) با نیکلای اول تزار روسیه ملاقات کرد. از مهمترین مأموریتهای سیاسی امیرنظام در دوران سلطنت محمد شاه ریاست نمایندگی دولت ایران در کمیسیون صلح ارزنةالروم بود که به عنوان «وکیل تام الاختیار» ایران در ماه صفر 1259 آغاز شد و بهرغم تمام مشکلاتی که بروز کرد پس از چهار سال که از اقامت امیرکبیر در عثمانی سپری میشد قرارداد صلح مطلوبی با عثمانی به امضا رسید. پس از عقد قرارداد صلح در 16 جمادی الثانی 1263 امیرنظام سخت مورد تشویق و تفقد محمدشاه قرار گرفت. امیرنظام که از سالها قبل با ناصرالدین میرزا الفت و نزدیکی پیدا کرده بود پس از فوت محمدشاه مقتدرانه مقدمات و اسباب بر تخت نشستن ناصرالدین شاه را فراهم آورد و در 14 شوال 1264 سلطنت ناصرالدین شاه را اعلام کرد. امیرنظام که با آغاز سلطنت ناصرالدین شاه منصب صدراعظمی یافته بود در 22 ذی قعده 1264 علاوه بر لقب امیرنظامی به القاب امیرکبیر اتابک اعظم نیز مفتخر شد. امیرکبیر مدت کوتاهی پس از صدارت اصلاحات سیاسی، امنیتی، مالی، اقتصادی و فرهنگیاش را آغاز کرد و در این میان ایجاد امنیت و پایان دادن به شورشها و یاغی گریها و نیز اصلاحات مالی و جلوگیری از اجحافات پیدا و پنهان صاحبان قدرت و نفوذ را در اولویت برنامه های خود قرار داد و مدت کوتاهی پس از صدارت نشان داد که قصد دارد از نفوذ و دخالت بیگانگان (روس و انگلیس) در امور مختلف کشور بکاهد. از جمله اقدامات مهم امیرکبیر پایان دادن و سرکوب شورش محمدحسنخان سالار فرزند اللهیارخان آصف الدوله در خراسان (در نوروز 1266 ق) بود. در همان حال امیرکبیر ضمن نظم بخشیدن بر امور دستگاه سلطنت و حکومت و کنترلی که بر اعمال و رفتار دیوانیان، شاهزادگان، خاندان سلطنت، رجال و صاحبان قدرت و غیره اعمال میکرد اصلاحات گسترده ای در امور اداری کشور به عمل آورد و با ریشهکن کردن بسیاری از مفاسد اداری و مالی در اداره امور کشور نظمی نو پدید آورد؛ بگذریم از این که اقدامات اصلاحی امیرکبیر برخی از مهمترین دیوانیان و صاحبان نفوذ و قدرت را با او دشمن کرد. از دیگر اصلاحات امیرکبیر بازسازی ارتش و قشون و پایهگذاری نظمی نو در نیروی نظامی کشور بود. آگاهان و ناظران امور در همان روزگار از سازمان نظامی جدیدی که امیرکبیر پایه گذاری کرد سخت تمجید و تحسین میکنند. از دیگر اقدامات امیرکبیر ایجاد چاپارخانه، تذکره خانه (اداره گذرنامه)، بنای بازار و تیمچه و سرای امیر در تهران، تأسیس سازمان اطلاعاتی جاسوسی و خبررسانی و خفیهنویسی بود که در دوران صدارت او بسیار کارآمد عمل میکرد. امیر کبیر همچنین تلاشهای بسیاری برای اصلاحات قضایی و به تبع آن از میان برداشتن رسم بستنشینی انجام داد که در موارد بسیار روندی انحرافآمیز یافته بود. از مهمترین اقدامات امیرکبیر تأسیس دارالفنون بود که پس از تلاشهای بسیار در 5 ربیعالاول 1268و فقط 13 روز قبل از قتل امیرکبیر افتتاح شد. امیرکبیر در همان دوران کوتاه صدارت (1264─ 1268 ق) گامهای استواری برای توسعه اقتصادی و صنعتی کشور و نیز رشد اقتصاد تجاری کشور برداشت و برای مثبت شدن تراز بازرگانی خارجی ایران تلاشهای فراوانی انجام داد. انتشار روزنامه وقایعاتفاقیه، تلاش برای ترجمه و انتشار کتب از دیگر اقدامات امیرکبیر بود. امیرکبیر که خود فردی مذهبی بود در ارتقاء شأن و منزلت علما و روحانیون کوشید. بهویژه نقش برجسته امیرکبیر در سرکوب شورش باب و از میان برداشتن فتنه بابیه که با محاکمه و اعدام سید علیمحمد باب بهپایان رسید، روابط امیرکبیر و علمای دینی را بیشازپیش تحکیم بخشید. وطندوستی و مخالفت شدید امیرکبیر با نفوذ کشورهای خارجی در ایران، تلاش برای برقراری عدالت و امنیت، جلوگیری از شکنجه و آزار متهمان و مجرمان، جلوگیری از پناهندگی جنایتکاران و مجرمین سیاسی و غیره در سفارتخانههای خارجی و تلاش برای قطع ارتباط جاسوسی اطلاعاتی اتباع داخلی برای نمایندگان خارجی از دیگر اقدامات اصلاحگرانه امیرکبیر در طول دوران کوتاه (چهار ساله) صدارت بود.
امیرکبیر که از همان آغاز صدارت سخت مورد حمایت و اعتماد ناصرالدین شاه قرار گرفته بود در روز جمعه 22 ربیعالاول 1265 با ملکزاده خانم عزتالدوله خواهر تنی شاه ازدواج کرد.
تلاشهای اصلاحگرانه امیرکبیر مدتی طولانی تداوم نیافت و در حالی که سیاست خارجی مستقل امیرکبیر و تلاشهای جدی او برای قطع نفوذ و دخالت روس و انگلیس میرفت تا طلیعه آغاز عصر نوینی در کشور شود توطئههای نمایندگان سیاسی این دو کشور و همگامی بدخواهان پیدا و پنهان داخلی امیرکبیر با سیاست بیگانگان بهتدریج موجبات رنجش و سپس نومیدی و خشم ناصرالدین شاه را از او فراهم آورده از صدارت اعظمی و دیگر مشاغل اداری و نظامیاش معزول کرده و به شهر کاشان تبعید کرد. بدین ترتیب با دسیسه بیگانگان و همدستی و خیانت گروهی از عوامل اثرگذار داخلی ناصرالدین شاه حاجی علی مراغه ای (حاجب الدوله) را مأمور قتل امیرکبیر کرد.
امیرکبیر در محرم 1268 از مقام صدارت عظمی عزل شد و در شب شنبه 18 ربیعالاول 1268 توسط حاجبالدوله در حمام فین کاشان به قتل رسید.
مقاله ای درباره دین زرتشت
مقاله ای درباره دین زرتشت
زرتشت
زَرتُشت، زردشت، زردهُشت یا زراتُشت نام پیامبر ایرانی بنیادگذار دین زرتشتی یا مَزدَیَسنا; و سراینده گاثاها کهنترین بخش اوستا است.
زرتشت توجه مورخین معاصر را حداقل به دو دلیل جلب کرده است: یکی مبدل شدن زرتشت به شخصیت ای افسانهای است چنانچه در طی سالهای ۳۰۰ قبل از میلاد تا ۳۰۰ بعد از میلاد اعتقادات مبنی بر اینکه او از علوم غیبیه مطلع بوده و از رسوم جادوگری آگاه، رایج شده بود. دیگر برداشت یکتاپرستانه او از خدا بوده که باعث گمانه زنیهای مورخین معاصر در مورد تأثیرپذیری مسیحیت و یهودیت از تعلیمات زرتشت شده است.
بررسی زندگی زرتشت با دشواریهایی روبرو است که باعث شده مورخین در بهترین حالت زندگینامههایی که از او نوشته شده را سست و در بدترین حالت آن را گمانه زنی محض بخوانند: یکی از این دشواریها پاسخ به این سؤال است که چه بخشی از دین زرتشتی از دین قبیلهای که زرتشت در آن بزرگ شده آمده و چه بخشی از آن ناشی از دریافتهای مذهبی و تعلیمات او میباشد؟ سؤال دشوار دیگر این است که دین زرتشتی دوره ساسانی تا چه حد دقیق تعلیمات زرتشت را حفظ کرده بود؟ سؤال دیگر اینکه، متون بدست رسیده از این آیین مانند اوستا و گاتاها، کتب نوشته شده به زبان پهلوی، و نوشتههای نویسندگان یونانی، تا چه حد تصویر دقیقی از نظریات زرتشت ارایه میکنند؟
ریشه و معنای نام
در اوستا زَرَت اّشْتَرَ است. بیشتر از ده شکل برای نام زرتشت در زبان فارسی موجود است. زارتشت، زارهشت، زرادشت، زارهوشت، زردهشت، زراتشت، زرادشت، زرتهشت، زرهتشت، زرهدست و زرههشت از این قبیل است ولی او خود را در گاتها زرتشتر مینامد.
از بیشتر از دو هزار سال پیش تا به امروز، معانی بسیاری برای واژه زرتشت گفتهاند.آنچه که مشخص است این است که این نام مرکب است از دو جزء «زرت» و «اشترا» هرچند که در سر زرت اختلاف بسیار است. البته بیشتر تاریخ شناسان معتقدند زرد و زرین و پس از آن پیر و خشمگین معانی نزدیک تری هستند. کلمه زرد در خود اوستا «زیریت» است.البته «زرات» به معنی پیر آمدهاست ولی اینکه چرا در ترکیب با اشترا تبدیل به «زرت» شد باعث اختلاف نظر شدهاست.
در جزء دوم این نام اختلاف نظری نیست زیرا هنوز کلمه شتر و یا اشتر در زبان فارسی باقی است و هیچ شکی نیست که نام وی با کلمه شتر ترکیب یافته و «دارنده شتر» معنی میدهد و به همان معنی است که امروز در فارسی میباشد. در گذشته برای شتر از آن جهت که حیوان بسیار مفیدی بود ارج و منزلتی خاص قائل بودند و بر نوزادان خود نام شتر را با پسوندهای خاص بر نوزادانشان مینهادند. همچنین در نوشتههای تخت جمشید از شتر به عنوان هدیهای که به داریوش اهدا میشد نام برده شدهاست. برای نمونه فراشتر به معنی دارنده شتر راهوار و یا تندرو است. گاه نیز نام خانوادگی که سپیتمه است، افزوده میشود و به صورت زرتشتر سپیتمه یاد میشود.
البته این نام خانوادگی را امروزه سپنتمان و یا اسپنتمان میگویند که به معنی خاندان سفید است. نام پدر زرتشت پوروش اسپ بوده که مرکب است از پوروش به معنی دو رنگ و سیاه و سفید و اسپ.پوروش اسپ معنی دارنده اسپ سیاه و سفید را میدهد
اسپیتامه نام خانوادگی زرتشت بودهاست. در بند دوی همایشت آنجا که همای مقدس همچون دوستی به زرتشت نزدیک میشود وی را محترمانه با این نام خطاب میکند.
در بین یونانیان
در زبان یونانی استرا(ástra) به معنی ستارهها و زوروس (zōrós) به معنی ضعیف نشدهاست. این کهنترین معنی نسبت داده شده در زبان یونانی است.[۱۰] دینون یونانی آنرا به «ستاینده ستاره» ترجمه کردهاست. کریستیان بارتلمه جزء نخست را «زرنت» ثبت کرده و «دارنده شتر پیر» معنی کردهاست و دار «زراتو» دانسته و آن را «زرد» ترجمه کردهاست. امروزه در منابع اروپایی، به پیروی از زبان یونانی، نام او زرواستر خوانده میشود.
فلسفه و اندیشمندان از دیر باز . پیوسته از زندگی پس از مرگ سخن گفته و درباره پایان زندگی زندگی افراد بشر اندیشه نموده اند دیدمان (میعاد) و یا بازگشت به زندگی برای نخستین بار در باور های مذهبی مردم خاورمیانه به وجود آمده است در ان دورهها یونانی ها ورومی ها معتقد بودند که روان انسان جاودانی و فنا ناپذیر است ولی به میعاد جسمانی معتقد نبودند در باورهای مذهبی یونان باستان مانند معتقدات مذهب isis نیز سخن از میعاد روانی رفته است ولی آنها به میعاد جسمانی هیچ عقیدهای نداشتند دهریان ،ماتریالیست ها و بی خدایان عقیده دارند که هر موجود زندهای در این دنیا دارای عمر محدودی بوده و پس از این که زندگی اش به پایان رسید برای همیشه از پهنه هستی خارج می شود این گروه همچنین باور دارند پس از این که انسان بدرود زندگی گفت و بدنش از هم نابود و متلاشی شد به اشیا و موجودات دیگری تبیل می شود و دوبار ه جان گرفتن و زنده شدن او امکان ندارد . کیش زرتشت و دینهای ابراهیمی که میعاد جسمانی را از اصول عقاید خود به حساب می آورند باور دارند انسان بعد از مرگ باید در انتظار روز قیامت (رستاخیز ) باقی بماند تا درآن رز به حساب اعمال و رفتارشرسیدگی شود هر گاه او انسان نیکوکاری بوده برای ابد به بهشت و اگر بد کاره بوده باشد در دوزخ جای میگیرد معتقدان به این دیدمان باور دارند همان گونه که خداوند (اهورا) قدرت آفرینش انسان را دارد به همان گونه نیز قادر است به آثار و بقایای مانده از جسم او دوباره جان بدهد و او را به شکل زمان زندگی اش دوباره زنده کند .
نوشتارها و کتاب های بی شمار مذهبی خاورشناسان و دانشمندان علوم دینی بدون تردید نشان می دهد که بنیان گزاران دینهای سامی (تمام دینهای عربی ) روز قیامت را مانند برخی تیوری های دیگر از قبیل وجود شیطان ،پل صراط ،بهشت و دوزخ ومعراج و غیره را از کیش زرتشت و آیین مزدیسنا گرفته و انها را به نام نو آوری های دین خود به پیروانشان آموزش داده اند اصول دین زرتشت حاکی است هنگامی که روز قیامت فرا می رسد افراد نیکوکار و همچنین بدکار هر دو از همان محلی که مرده اند دوباره زنده می شوند ، زمین و اسمان مردههای خود را تسلیم می کنند وهمه آنها در پیشگاه دادگری داوری الهی قرار می گیرند روانهای افراد نیکو کار و بدکار ، هر دو به بدنهایشان باز می گردد . استخوانهای مردگان از زمین . خون آنها از آب .موهایشان از گیاهان و وجود انها از آتش دوباره زنده خواهند یافت به گونهای که آنها از هر جهت به شکل زمان زندگی خود بازگشت خواهند کرد همچنین کیش زرتشت باور دارد که در روز رستاخیز سر انجام نیکی بر زشتی پیروز خواهد شد و برای افراد نیکو کار دنیایی پر از مهر و آرامش و دوستی به وجود خواهد آمد یو نانی ها کیش زرتشت را دین ایرانی ها و نخستین دین یکتا پرستی می دانستند بر خلاف سایر دینها که دین های آیینی نامیده شده اند دین زرتشت دین عقیدتی نام گرفته است بدین شرح که در کیش زرتشت کسی که به پیروی از این کیش تن در دهد نخست اصول معتقدات آن را می پذیرد و سپس زرتشتی می شود ولی پیروان سایر دینها با اجرای آیین های ویژهای به پیروی از آن دین در می آیند به گفته دیگر یک زرتشتی هیچ گاه از شکم مادر زرتشتی زایش نمی یابد بلکه پس لز رسیدن به دوره بلوغ و رشد معنوی و درک لازم با پذیرش معتقدات آن کیش زرتشتی می شود ولی در سایر دین ها افراد مردم با اجرای پارهای از آیین های آن دین وادار می شوند به آن دین ایمان بیآورند . برای . مثال . موسویت و اسلام کودکی که از شکم مادر زایش می یابد . ختنه می شود و به پیروی از آن دینها در می آید و در مسحیت غسل تعمید انسان را مسیحی می کند یکی از اصول معتقدات کیش زرتشت که اثر بسیار شگرفی در منطقه خاور نزدیک داشته . باورهای این کیش درباره روز رستاخیز و بازگشت مردگان به زندگی دوباره با بدن پیشین خود می باشد روز رستاخیز و زنده شدن پس از مرگ از نو باوری های کیش زرتشت است و پیش از ظهور این کیش چنین دیدمانی در دنیا وجود نداشته است زرتشت باور داشت افراد نیکو کار پس از روز رستاخیز و بازگشت به زندگی دوباره تکامل پیدا می کنند و در پرتو فرمانروایی اهورا مزدا . زندگی جاودان خواهند داشت ولی در فراگشت پیروزی نیکی بر بدی ،روان و جسم بدکاران نابود خواهد شد .
یو نانی های باستان بویزه پیروان مکتب افلاطون به سبب دانش زرتشت در ستاره شناسی برای او احترام بسیار قایل بودند و(اریستوکسنوس ) یکی از مشهور ترین شاگردان ارسطو که بین سیصد تا سیصدو بیست سال پیش از میلاد وسیح نوشتارهای بسیاری به رشته نگارش درآورده نوشته است که فیثاغورث شاگرد زرتشت بوده است این فروند نشانگر آن است که حتی باورها دینی و فلسفه یونان باستان نیز از تاثیر باورهای زرتشت در باره زنده شدن مردگان پس از مرگ و روز رستاخیز بر کنار نمانده است . دین های ایراهیمی نیز نه تنها دیدمان میعاد جسمانی و روز قیامت را از کیش زرتشت برداشت کردند بلکه بسیاری از تیورهایی دینی خود را نیز از اصول کیش زرتشت گرفته اند . ولی هر یک ازد ینهای ابراهیمی پس از برداشت بسیاریی از تیورهایی دینی خود از کیش زرتشت .
نهاد آن را دست نخورده نگذاشتند و شکل و چگونگی آنها را تغییر دادند مقایسه نوشتارهای موجود مذهبی کیش زرتشت و کتابهای مقدس دین های ابراهیمی به خوبی این دیدمان را ثابت می کند
مقاله ای درباره دین زرتشت
زمان زرتشت
زمان ظهور زرتشت، با همهٔ پژوهشهای دانشمندان قدیم و جدید، هنوز هم در پردهٔ ابهام است. بیشتر ایرانشناسان، ده تا یازده سده پیش از مسیح را پیشنهاد می کنند. درباره تاریخ زایش او دیدگاههای فراوانی وجود دارد. ارسطو و اودوکسوس و هرمی پوس نوشتهاند که زرتشت پنج هزار سال پیش از جنگ تروا میزیسته است. دیوجانس لائرتیوس نیز به روایت از هردمودروس و کسانتوس همین دیدگاه را بازگو کردهاست. روایات ایرانی، که برپایهٔ منابع پهلوی مانند بندهشن و ارداویرافنامه تکیه دارند و پس از زوال نفوذ آیین زرتشت نوشته شدهاند، زایش زرتشت را سه قرن پیش از اسکندر مقدونی میدانند. این روایت به وسیلهٔ بیرونی و مسعودی و دیگر نویسندگان ایرانی پایدار ماند و تا قرن گذشته نیز اعتبار خود را حفظ کرد. راه درست رفتن و به نتیجه رسیدن این است که گفتهها و نوشتههای دانشمندان پیش از مسیح یونان را که نزدیک به ۲۵۰۰ سال از ما جلوتر بودهاند و از زرتشت و زمان او بهتر آگاهی داشتهاند را بررسی کنیم و از روی آنها به چگونگی این راز کهن پی بریم
زان توس
نخستین مورخ یونانی که از زرتشت نام برده و زمانش را تعیین کردهاست، زان توس (به انگلیسی: Xanthus) یا خانتوس لیدیایی میباشد که در قرن پنجم پیش از میلاد میزیست او در سدهٔ پنجم (۵۰۰-۴۵۰) پیش از میلاد مسیح میزیسته و نویسندگان دیگر از گفتههای او یاد کردهاند. دیوژن لرتیوس (به انگلیسی: Diogenes Lartius) یونانی، در سالهای نزدیک به دویست و ده (۲۱۰) پس از میلاد مسیح، پس از ذکر سخنانی از زانتوس در دو نسخهٔ دستنویس، زمان زرتشت را با شمارهٔ ۶۰۰۰ (ششهزار) و در نسخهٔ دیگر با شمارهٔ ۶۰۰ (ششصد) سال پیش از لشکرکشی خشایارشا به سوی یونان یاد کردهاست. در خبر دیوژنس لرتیوس، شمارهٔ ۶۰۰۰ (ششهزار) از دو راه دارای ارزش است.
نخست اینکه با گفتههای شاگردان افلاتون و دیگر دانشمندان به خوبی سازگار است، در حالی که شمارهٔ ۶۰۰ (ششصد) با رای و نظر هیچ یک از دانشمندان سازگاری و نزدیکی ندارد.
دوم اینکه دیوژنس لرتیوس، علاوه بر نوشتهٔ زانتوس، سخن دیگری را نیز از هرمودوروس (به انگلیسی: Hermodoros) شاگرد افلاتون یاد میکند که به گفتهٔ او زمان زرتشت را ۵۰۰۰ سال پیش از جنگ ترویا (به انگلیسی: Troya) یاد میکند.
از این گفتهها چنین بر میآید که رای دیوژنس ششهزار سال پیش از لشکرکشی خشایارشا به یونان بوده و خواستهاست با یادآوری از این شمارههای هماهنگ، زمان پیغمبر ایران را نشان دهد. چون لشکریان خشایارشا که در سارد گرد آمده بودند در بهار سال چهارسد و هشتاد (۴۸۰) پیش از میلاد مسیح بو یونان روی آوردند، پس زمان زرتشت از روی شمارهٔ ششهزار، نزدیک به ششهزار و چهارصد و هشتاد (۶۴۸۰) سال پیش از میلاد مسیح میرسد. از سوی دیگر چون گرفتن ترویا و افتادن آن به دست یونانیان در سال هزار و یکصد و هشتادوچهار (۱۱۸۴) سال پیش از میلاد مسیح میشود. همانگونه که میبینیم نتیجهٔ این دو گفتار با اندک ناسازگاری نشاندهندهٔ یک زمامن است که نزدیک به ۶۵۰۰ سال پیش از میلاد مسیح را نشان میدهد. بیگمان سرچشمهٔ این دو خبر یکی است و این ناسازگاری اندک در برابر روزگاری بس دراز که از هشتاد و پنچ سدهٔ پیش یاد میکند، چندان ارزشی ندارد و به پایهٔ کار سستی نمیرساند. در اینجا باید این را یادآور شویم که این شمارهها زمان زاییده شدن زرتشت را نمینمایاند، بلکه زمان زندگی او را نشان میدهد. چون آوازهٔ زرتشت از سی سالگی به بالا بوده که به پایهٔ راهنمایی مردم رسیده است، از این رو باید سالهای زندگی او را در آغاز این شمارههایی که یاد شد، دست کم نزدیک به چهل سال بدانیم. با این روش، زمان پیدایش او از روی شمارهٔ ششهزار زانتوس، نزدیک به ۶۵۰۰ و از روی شمارهٔ پنجهزار (۵۰۰۰) هرمودوروس، بیش از ۶۲۰۰ سال پیش از میلاد مسیح میشود.
شاگردان افلاتون
افلاتون دانشمند نامی یونان در سال ۴۲۹ پیش از میلاد مسیح به دنیا آمد و در سال ۳۴۷ پیش از میلاد درگذشت. کتابی است وابسته به او که به نام آلکیبیادس (به انگلیسی: Alkibiades) میباشد. شاگردانش در زیرنویسهاو یادداشتهایی که به این کتاب نوشتهاند، زمان زرتشت را ششهزار سال پیش از مرگ افلاتون یاد کردهاند. چنانکه میبینیم این گفتهها نیز زمان زرتشت را نزدیک به ۶۵ سده پیش از میلاد مسیح به عقب میبرد و از نوشتههای زانتوس پشتیبانی میکند. شاگردان افلاتون که از زمان زرتشت یاد کردهاند، به نام ارتویا ارستاتالیس (ارستو)، اودوک سوسس (به انگلیسی: Euduxus)، هرمودوروس (به انگلیسی: Hermodoros) میباشند. گفتههای این دانشمندنان در کتابّای نویسندگان نیز به جا مانده. از آن جمله، یکی پلینیوس (به انگلیسی: Plinius) رومی است که به پلینی بزرگ نیز یاد شدهاست. این دانشمند در سال ۲۳ پس از مسیح چشم به جهان گشود و در سال ۷۹ مُرد. از این دانشمند کتاب بزرگی به نام تاریخ طبیعی به جا مانده. پلینیوس در این کتاب مینویسد اودوک سوس و ارستاتالیس (ارستو)، زمان زرتشت را ششهزار سال پیش از افلاتون دانستهاند. خود پلینی بر این گفتهها میافزاید، موسی چندین هزار سال پس از زرتشت بودهاست. آنچه بیان شد، گفتههای اودوکوس و ارستو بود در کتاب پلینی. گفتههای هرمودوروس شاگرد دیگر افلاتون نیز که زمان زرتشت را از ۶۲۰۰ پیش ازمیلاد بالاتر میبرد، در بحش مربوط به زانتوس بیان شد.
هرمیپوس
پلینیوس رمی یا پلینی بزرگ در همان کتاب تاریخ طبیعی خود میگوید: بنا به گفتٔ هرمیپوس (به انگلیسی: Hermippus)، زرتشت پنجهزار سال پیش از جنگ ترویا میزیسته است. هرمیپوس از دانشمندنان بزرگ یونانی بوده که در سالهای نزدیک به ۲۵۰ پیش از میلاد مسیح به سر میبردهاست.
پلوتارخوس
پلوتارخوس (به انگلیسی: Plutarkhos) یا پلوتارک یونانی که در سال ۴۶ پس از مسیح زاده شد و در سال ۱۲۵ در گذشتهاست، زمان زرتشت را پنج هزار سال پیش از جنگ ترویا یاد میکند.
تئوپومپوس
در کتاب «پیشگفتاری بر اوستا» بنا به گفتهٔ تئوپومپوس از مردم خیوس (Khios) (همزمان فلیپ و اسکندر)، زمان زرتشت را پنجهزار سال پیش از جنگ ترویا مینویسد و بنا به گفتهٔ اودوکسوس، آن را شش هزار سال پیش از افلاتون یاد میکند و مینویسد: ارستو نیز با اوپوکسوس همرای میباشد و باستانی بودن آیین ایرانیان را جلوتر از آیین مصریها میداند.
سوئیداس
سوئیداس یونانی در سالهای نزدیک به ۹۷۰ میزیسته. فرهنگی از او مانده که نام بسیاری از مردمان نامی روزگاران گذشته در آن یادشده. در این کتاب از دو زرتشت نام میبرد. یکی دانای پارس و ماد که پنجهزار سال پیش از جنگ ترویا میزیسته و دیگری اخترشناسی در زمان نینوس.[نیازمند منبع]
منابع ایرانی پهلوی و پس از اسلام
در اوستای قدیم به زمان ظهور زرتشت اشارهای نشدهاست. اما این مطلب، در دو رسالهٔ معروف پهلوی، یعنی بندهشن (کتاب آفرینش) و ارداویرافنامه، که هر دو در سدهٔ نهم و دهم میلادی تنطیم شدهاند، مورد بحث قرار گرفتهاست. در کتاب بندهشن آمدهاست که زرتشت در سال ۲۵۸ سال پیش از انقراض شاهنشاهی هخامنشی به بعثت رسید. اما در ارداویرافنامه، بعثت زرتشت ۳۰۰ سال پیش از حمله اسکندر ذکر میشود و بنابراین، چون اسکندر ۳۳۰ پیش از میلاد به ایران حمله کردهاست، تاریخ تولد زرتشت در حدود ۶۶۰ پیش از میلاد خواهد شد. مورخان ایرانی دورهٔ اسلامی مانند مسعودی و بیرونی، که جز منابع پهلوی اطلاعات دیگری در دست نداشتند، بعثت زرتشت را ۲۵۸ سال قبل از حمله اسکندر ذکر کرده و آن را ۵۵۸ پیش از میلاد دانستهاند.
مقاله ای درباره دین زرتشت
اوستاشناسان و خاورشناسان
دیدگاه دیگر دربارهٔ زمان زرتشت، متعلق به بیشتر پژوهشگران و دانشمندان پارسی هند نظیر جمشید جی کاتراک میباشد که زادروز زرتشت را حدود ۶۶۰۰ سال پیش از میلاد ذکر کردهاند. نظر دیگری که توسط یکی از نویسندگان دانشپژوه پارسیان هند است بیان میکند که از روی ستارهشناسی و اخترشماری، زرتشت ۷۱۲۹ سال پیش از مسیح به دنیا آمده و تا سال ۷۰۵۲ پیش از مسیح زنده بودهاست.
پژوهشی نوین از سورنا فیروزی، پژوهش گر و نویسنده ایرانی که بر اساس محاسبات بیولوژیک بر روی سن درخت سرو کاشته شده بدست زرتشت صورت گرفت، سال 6184 پ.م و در نتیجه داده ای نزدیک به گزارش های کلاسیک یونانی را نشان داد.این نخستین بررسی انجام گرفته بر اساس دانشی برون از اختر شناسی بشمار می آید.
صراحت و قطعیتی که روایات سنتی به تثبیت دورهٔ زندگی زرتشت در سیصد سال پیش از اسکندر دادهاند، سبب شد که بعضی خاورشناسان، نظیر: فردیناند یوستی، گلدنر، وست، و ویلیامز جکسون این تاریخ را تقریباً نزدیک به تحقیق بدانند.
از آنجا که بیشتر پژوهشگران طرفدار تاریخ سنتی، مبنای کار را روی مقارن بودن زرتشت با ویشتاسب، پدر داریوش قرار دادهاند، نتیجه کار آنها یکسان است. چنان که هرتل و هرتسفلد که از شباهت اسمی استفاده کرده، پدر داریوش را با ویشتاسپ یکی دانستهاند، ناگزیر، زمان زرتشت را سال ۵۰۰ پیش از میلاد میپندارند.
البته زمان پیدایش آیین زرتشتی، چندان در روایات سنتی پهلوی قابل اعتماد نیست. چون، با توجه به این که همه مورخانی که زمان زرتشت را بین شش تا هفت هزار سال پیش از میلاد ذکر کردهاند، در عهد هخامنشی میزیستند، اگر زرتشت در دوران هخامنشیان ظهور میکرد، باید آنها از آن اطلاع میداشتند. حتا ادعا شدهاست که اودُخوس و برخی دیگر، ۲۱ نسک اوستا را هم مطالعه کرده بودند. با این وجود، چطور ممکن است هردودت، مورخ سرشناس یونان که مقارن داریوش بزرگ میزیستهاست و حتی از بیان جزئیترین موضوعات تاریخ ایران هم هرگز امتناع نکرده، از معاصر بودن زرتشت و پدر داریوش، آگاه نبوده باشد و یا اگر بوده، در امر به این مهمی به سکوت گذرانده است؟
از سوی دیگر، کسانی چون وندیشمن، ویلیام گیگر، تیل، الدنبرگ، بارتولومه، ادوارد مایر، کریستن سن، مری بویس، ابراهیم پورداود و شاپور کاووسجی روایات سنتی را از همه جهات با دلایل قاطعی رد کردهاند.
دیدگاه دیگر در این زمینه از سوی "جهانشاه درخشانی" خاورشناس و تاریخدان ایرانی مقیم آلمان ارائه شده که زمان زرتشت را در سدهی ۱۸ پیش از میلاد میداند. در پشتیبانی از این دیدگاه ۸ دلیل آورده است که به صورت خلاصه عبارت اند از: ۱. انتظار فرارسیدن آغاز هزارهی دوازدهم در سامانهی گاهشماری دوازدههزارسالهی ایرانیان و نیز ظهور مانی در این زمان (مانی خود را از نسل زرتشت معرفی میکرد تا با دومین نجاتبخش یعنی "هوشیدرماه" در باور مزداپرستان سازگار باشد.) ۲. شواهد زبانشناختی که متن اوستا را متعلق به نیمهی هزارهی یکم پیش از میلاد یا پیش از آن برآورد میکنند. ۳. در صورتی که زمان زرتشت هزار سال پیش از مانی دانسته شود، متنهای اوستای نو که پس از زرتشت به نگارش درآمدهاند در روزگار هخامنشیان بوده است که با توجه به این که در این متنها اشارهای به پادشاهان توانمند هخامنشی نشده درست به نظر نمیرسد. ۴. گزارش سوئیداس که زرتشت را ۵۰۰ سال پیش از جنگ ترویا (۱۲۴۰ پیش از میلاد) ذکر کرده است و با حدود ۱۷۴۰ پیش از میلاد میخواند. از سوی دیگر گزارش دیگر تاریخنگاران مانند هِرمیدورُس و پلوتارک که زرتشت را ۵۰۰۰ سال پیش از ترویا ذکر کردهاند، ممکن است بر اثر لغزش در روایت یا رونویسی باشد که ۵۰۰ را ۵۰۰۰ نگاشتهاند. ۸. گزارشهای ادبیات زند ساسانی که ظهور نخستین نجاتبخش پس از زرتشت یعنی "هوشیدر" را با ۸۰۰ سال تأخیر در ۱۸۰۰ سال پس از زرتشت ذکر کردهاند. این هوشیدر در باور برخی همان عیسی مسیح میباشد که در کتاب دکتر درخشانی شواهدی در این باره ارائه شده است. ۶. انتظار پایان هزارهی دوازدهم و آخرالزمان در ایران و اروپا با حدود ۴۵ سال تفاوت در اواخر سدهی دوازدهم و اوایل سدهی سیزدهم میلادی که در آن زمان، حدود ۳۰۰۰ سال از زمان زرتشت سپری شده است و با سامانهی گاهشماری دوازدههزارسالهی ایرانیان و باور به عمر ۱۲۰۰۰ سالهی جهان همخوانی دارد. ۷. شواهد اخترشناختی ۸. بنیادگذاری همدان و دودمان ماد در هزار سال پس از زرتشت
به باور جهانشاه درخشانی در آغاز فرمانروایی ساسانیان چون از فرارسیدن دومین هزارهی زرتشت میترسیدند (در باور عمر ۱۲۰۰۰ سالهی جهان، هر هزار سال بحرانی پیش میآید.) به شدت و بیپروا سالهای تاریخی را تحریف و دستکاری کردهاند تا هزارهی زرتشت در زمان دیگری بیفتد.
زبانشناسی
بررسیهایی که در صد و پنجاه سال پیش، نخست در اروپا و پس از آن در آمریکا در زمینهٔ ادبیات و مذاهب و زبانهای خاوری انجام شده، این موضوع را مورد بررسی قرار دادهاست. زبان اوستایی خویشاوند زبان سانسکریت است. گاتاها یا سرودهای مقدسی که بهدست زرتشت ساخته شدهاند، طنینی عتیق همانند سرودهای ریگودا، دارند. همچنین نزدیکی محسوسی میان دستور زبان و وزن و سبک سرودهای ریگ - ودا، و دستور زبان و وزن و سبک گاتاهای زرتشت موجود است، و در حقیقت ساختمان صرفی زبان گاتاها از ساختمان صرفی سرودهای ریگ - ودا، ابتداییتر و سادهتر است. در هر حال اکنون این دیدگاه وجود دارد که تصنیف گاتاها نمیتواند به طور جداگانه و در یک فاصله زمانی دور از زمان تصنیف وداها صورت گرفته باشد، و عصر زرتشت را حدود یک هزار سال پیش از مسیح میدانند.[۲۷]
خاستگاه زرتشت
از این پیامبر ایرانی در یشتهای کهن سخن میآید که در «ایرانویج (اَریّانَ و یَوچَه)» در ساحل رود «دائیتی» در سرزمین قبایل ایرانی زاده شد. در زامیادیشت زیستگاه زرتشت را در ناحیه ئی میداند که در آن دریاچه «کوسَویّ» (که ممکن است همان دریاچه هامون باشد) است. به هر تقدیر ناحیه «ایرانویج» گاه خوارزم پنداشته میشود و گاه آن را آذربایجان[۲۹] و بعضاً به سبب مراسمی مذهبی که در ستایش «اَرُدویسورااناهیتا» میشود آن را در سیستان[۳۰] ذکر کردهاند.همچنین هندشناسانی مانند مایکل ویتزل سرزمین اصلی وی را کوهستانهای سرد افغانستان مرکزی دانستهاند اما در یسنا اشاره میشود که زرتشت یا بزرگترین رهبر روحانیت زردتشتی در جایی به نام «رقاً دفن است بندهشن این»رقاً را همان ری میداند در قرن ۱۰ میلادی نویسنده ایرانی محمد الشهرستان که اصلیتش از ترکمنستان بود پیشنهاد کرد که پدر زردتشت از آتورپاتکان و مادرش از ری بوده است.در هر صورت زرتشت از سرزمینی کهنی برخاست که مردمانش آریایی بودند.
در زادسپرم (۱۵/۱۰)، زادگاه زرتشت در مکانی در چیچست در نظر گرفته میشود. چیچست، در اوستا، نام دریاچهای اسطورهای در شرق ایران است.
همچنین بسیاری از خاورشناسان غربی مانند آنکتیل دوپرن بلخ را زادگاه زرتشت دانستهاند. اما معتبر ترین روایات خاستگاه وی را آذربایجان ذکر نموده اند
تبار و خانواده زرتشت
مسعودی ضمن بیان سلسله نسب زرتشت، جد پدری زرتشت را فردی به نام پورشسف دانستهاست. مادر او دُغدو و پدر وی پوروش اسپ نام داشتند نام خانوادگی زرتشت اسپنتمان (زرتوشتره سپیتامه) بود پوروشَسْب اِسپَنْتْمان مردی دانشور و درستکار بود. دغدو دختر فریهیمرَوا از خاندانی نژاده و دینور بود. حاصل ازدواج پوروشسب و دغدو پنج پسر بود و زرتشت سومین آنهاست.
زرتشت سه بار ازدواج کرده بود. نام زن نخست و دوم او ذکر نشده است؛ زن سوم او هووی نام داشته، از خاندان هووگوه و بنابر روایات سنتی دختر فرشوشتره (فرشوشتر) بودهاست.
زن نخست او پسری به نام ایسَتواسْتَرَه و سه دختر به نامهای فرینی و ثریتی و پوروچیستا داشت. در گاتاها از ازدواج دختر سوم خود یاد میکند و روایات بعدی، شوهر او را جاماسپه (جاماسب) مینامد. از همسر دوم زرتشت، دو پسر به نامهای اورْوْتَتْنَرَه و هْوَرْچیثْزَه به دنیا آمده؛ و ظاهراً از زن سوم فرزندی نداشتهاست.
نخستین کسی که به زرتشت ایمان آورد، میدیوی مانگهه (میدیو ماه) بود، که فروردین یشت از او نام میبرد. وی در روایات سنتی، پسر عموی زرتشت به شمار آمدهاست.
هر یک از فرزندان زرتشت وظایفی عمده بردوش داشتند. به عبارت دیگر پسر ارشد او نخستین موبد موبدان، پسر دوم نخستین رئیس و افسر رزمیان و پسر سوم، رئیس طبقهٔ برزیگران بودهاست.
مقاله ای درباره دین زرتشت
زندگی زرتشت
روایت باستانی بر آن است که زرتشت در سن پانزدهسالگی نزد آموزگاری به شاگردی پرداخت و از او کشتی دریافت کرد. پس از اعلام پیامبری، زرتشت به شمال خاوری ایران آن روزگار یعنی منطقه بلخ کوچ کرد. در آنجا از گشتاسب خواست تا به آیین وی درآید؛ گشتاسب پس از مشورت با جاماسپ و فرشوشتر آیین تازه را پذیرفت. و زرتشت توانست دین خود را گسترش دهد.
معجزهها
|
برای اثباتپذیری کامل این مقاله به منابع بیشتری نیاز است یا منابع ارایهشده بهدرستی ارجاع داده نشدهاند. |
در روایات دینی زرتشتیان آمده است که زرتشت پس از به دنیا آمدن برخلاف دیگر نوزادان خندیده است. روشن کردن آتش بدون چوب و سندل و کاشتن درخت سرو غول پیکری در کاشمر با فرو کردن عصا در زمین از دیگر معجزات زرتشت هستند. پیروان دین زرتشت، گاتاها را نیز معجزهٔ زرتشت میدانند.
دشمنان زرتشت
گاتاها از برخی دشمنان شخصی زرتشت، مانند بندو و گرهمه نام میبردکه همیشه مانعی در برابر او بودند. بنابراین، وی از قبیله خود میگریزد و به کی گشتاسب، فرمانروای بلخ، پناه میبرد. در قسمتی از سرودها، نام کاوی، کرپان و اوسیج یکجا در زمره دشمنان آیین زرتشتی آمدهاست. دیگر از دشمنان که پیامبر از وی یاد میکند، مردی به نام بندوه است بندوه سمت کهانت و روحانیت داشتهاست. گرهما نیز، از دیویسنان و کاهنان آیین قدیم بودهاست. در گاثاها، از دشمنی به نام گئوتاما نیز نام برده شدهاست. دشمنان زرتشت بر اساس این آیین کسانی هستند که از کشاورزی گریزان بوده و به شکارورزی علاقهمند بودند؛ و گاوها را قربانی کرده و یا به آنها آسیب میرساندند؛ گروهی دیگر نیز کسانی که دست از آیین کهن بازنداشته بودند.
کشته شدن زرتشت
زرتشت در سن ۷۷ سالگی در روز خور یا یازدهم اردیبهشت ماه (به نقل از متن پهلوی زادسپرم) در نیایشگاه بلخ بدست یک تورانی به نام توربراتور کشته شد.
فحوای کلام شاهنامه فردوسی دلالت بر مرگ توأم با خشونت زرتشت، در هنگام حملهٔ ارجاسب به بلخ، در این شهر میکند.
از آنجا به بلخ آمد سپاه
جهان شد ز تاراج و کشتن سیاه
نهادند سر سوی آتشکده
بر آن کاخ و ایوان زرآژده
همه زند و اّستا همی سوختند
چه پر مایه تر بود بر توختند
ورا هیربد بود هشتاد مرد
زبانشان ز یزدان پر از یاد کرد
همه پیش آتش بکشتندشان
ره بندگی بسر نوشندشان
ز خونشان بمرد آتش زردهشت
ندانم چرا هیربد را بکشت
زرتشت در هنگام یورش ناگهانی قبایل تور در بلخ به دست یک تورانی کشته شد. در کتابهای پهلوی نام قاتل وی توربرادروش یادشدهاست.
فلسفه زردتشت
زرتشت چنین گفتهاست:
«سخنها را بشنوید و با اندیشه روشن در آنها بنگرید و راهی را که باید در پیش گیرید برای خود برگزینید، از آن دو مینوی همزادی که در آغاز آفرینش در اندیشه و انگار پدیدار شدند، یکی نیکی را مینمایاند و دیگری بدی را؛ و میان این دو، دانا راستی را برمیگزیند و نادان دروغ را»
وی در الهامهای خود گیتی را ستیزی کیهانی بین اشا (درستی-برای توضیحات بیشتر توضیحات را ببنید) و دروغ میبیند.مفهوم اصلی اشا (که بسیار ظریف و تفسیر آن فقط به طور مبهم ممکن است) بنیاد تمام عقیدههای دیگر زردتشتی مانند اهورامزدا٫ خلقت ٬ وجودیت ٬ و اراده آزاد است.این مفهوم بزرگترین اهدایی است که زردتشت به فلسفه دینی کردهاست. دلیل آفرینش انسان مانند دیگر آفرینشها نگهداری از درستی است.این هدف با مشارکت زنده در زندگی و گفتار ٬ پندار و کردار نیک دست یافتنی خواهد شد. عنصرهای فلسفه زردتشت از طریق تاثیر آن بر یهودیت و افلاطون گرایی میانی وارد فلسفه غرب شدهاست و به عنوان یکی از نخستین وقایع کلیدی در پیشرفت فلسفه شناخته میشود.
شناخت غربیها از زردتشت
هرچند یونانیان به طور کل زرتشت را پیامبر و بنیان گذار آیین پارسیان میدانستند بقیه پندارههایشان بیشتر خیالی بود. یونانیان زمان وی را ۶۰۰۰ سال قبل از زمان خود میپنداشتند و وی را شاه باختر یا کلده (گاهی آموزگار کلدیان) و دارای زندگی نامه عادی دانایی فیثاغورس گرا تصور میکردند. مهم تر از هم، پنداره آنها از وی یک ساحر و ستاره شناس و خالق جادو و ستاره شناسی بود. با توجه با پنداره آنها مقدار بسیاری ادبیات به وی نسبت داده شده بود که در تمام دنیای دریای مدیترانه منتشر شده بود.
یونانیان بهترین دانایی را دانایی مرموز میدانستند و هیچ کس مناسب تر از زرتشت که هم از نظر زمانی و هم نظر مکانی دور قرار داشت نبود. نام زردتشت جادو تایید رسمی برای جادو بود.
زبان آن ادبیات غالبا زبان یونانی بود.هرچند در دورههای مختلف قسمتهایی از آن به زبانهای دیگر مانند آرامی ٫ سریانی ٫ کوپتیک و لاتین وارد شدهاست.ازآنجایی که مغ با کلمه جادوگر مرتبط بود زرتشت نیز جادوگر پنداشته میشد.پلینی پیرتر در قرن یک میلادی زرتشت را خالق جادو میخواند. اما وی به تنهایی مسئول معرفی جادوی سیاه به دنیای یونانیان و رومیان نبود.کوروش سپیدمه را نیز نویسنده بسیاری از ادبیات جادویی میدانسته اند.هرچند پلینی پیرتر زرتشت را خالق جادو میخواند اما رومیان شخصیتی جادوگر برای وی تصور نمیکردند.در واقع تعلیمات جادویی که به زردتشت نسبت داده شدهاند همه مربوط به بعد از قرن ۱۴ میلادی هستند.
یکی ار دلایل مرتبط دانستن زردتشت با ستاره شناسی مفهومی بود که یونانیان از نام وی برای خود ساخته بودند.نحوه تفکر یونانیان اینگونه بود که همیشه سعی میکردند مفهوم اصلی و مخفی کلمات را بفهمند به همین دلیل نام وی در ابتدا به ستاره پرست معنی میشد. این قضیه تا جایی پیش رفت که مرگ زردتشت را به دلیل ریزش آتش ستارگان میدانستند و میگفتند که که ستارهها وی را به دلیل مهار کردن آنها کشتهاند.
دومین دلیل و جدی تر مرتبط دانستن زردتشت با ستاره شناسی این بود که وی را از کلده میپنداشتند.معتقدان به فیثاغورس گرایی فکر میکردند که فیثاغورس با زردتشت در کلده درس خوانده است[۶۷].لیدوس معتقد بود که کلدیان در محفل زردتشت و گشتاسب هفته را با هفت روز ابدا کردند. و دلیلشان هم هفت بودن تعداد سیارات بود.فصل سودا درباره ستاره شناسی اشاره به یاد گرفتن ستاره شناسی توسط بابلیها از زردتشت میکند. تا جایی مه لوسیان تصمیم میگیرد تا به بابل رود و تا از موبدها زردتشتی نظرشان را بپرسد.
در زمان حال تقریبا تمام نوشتههای ساختگی نسبت داده شده به زردتشت از دست رفتهاست تنها با یک استثنا ان هم کتاب «دو میلیون خط» پلینی پیرتر است.این کتاب پیشنهاد میکند روزی مجموعه کاملی از نوشتههای زردتشت در کتابخانه اسکندریه مصر وجود داشته است.
از آثار مرتبط با زرتشت همچنین میتوان به بر طبعیت اشاره کرد. که در چهار جلد بودهاست.این اثر در واقع همان اسطوره ار از افلاطون است.با این تفاوت که جای قهرمان اصلی داستان را زردتشت میگیرد. در زمانی که پروفیری فیثاغورس را از شاگردان زدتشت میدانست پیمان نامهها بر طبعیت خورشید را در وضعیت وسط تصور میکرد.برخلاف آن افلاطون خورشید را در مکان دوم و بالای ماه میپنداشت.به همین دلیل کولوتوس افلاطون را به دستبرد فکری از زردتشت متهم کرد و هراکلیدس پونتیکس متنی را با عنوان زردتشت بر اساس آن چه فکر میکرد فلسفه زردتشت است نوشت تا مخالفت خود را با فلسفه طبیعی افلاطون ابراز کند . از کتاب بر طبعیت فقط دو چیز شناخته شدهاست:یک این که پر از اندیشههای ستاره شناسی بودهاست و دیگر این که به آنانکه اشاره شده بوده و مکان وی را در هوا میدانستند.
از دیگر آثاری که زیر نام زردتشت منتشر شده بودند میتوان به «استروسکوپیتاً (در پنج جلد) ٫»درباره پرهیزکاری سنگ هاً (در یک جلد) میتوان اشاره کرد.
این آثار به کنار ٫ بعضی از نویسندگان واقعا به بعضی از ایدههای اصلی زردتشت پرداختهاند. «الهامهای گشتاسب» نوشته گشتاسب خود یکی دیگر از نویسندگانی که به وی آثاری را نسبت داده بودند و را مرتبط را جادو میدانستند از این دسته از نوشتهها است. این کتاب شامل یک سری پیشگوییها بوده و بر اساس منابع زردتشت نوشته شده بودهاست.
مقاله ای درباره دین زرتشت
بعد از دوره کلاسیک باستان
زردتشت را در دوره کلاسیک باستان یک ساحر ٫ جاودگر و معجزه گر میدانستند.اما در واقع تا قبل از قرن ۱۸ میلادی غربیها از ایدههای وی نااگاه بودند و در آن زمان نام وی را همدست فرزانگی از دست رفته باستان میشماردند.
زردتشت با نام «ساراسترو» در اپرای فلوت جاودیی موزارت ظاهر میشود.که به خاطر عناصر فراماسونی آن در جایی که وی اشا را به عنوان سیستمی اخلاقی در مقابل ملکه شب نمایش میدهد مورد توجه قرار گرفتهاست.
وی همچنین موضوع اپرایی دیگر در ۱۷۴۹ با نام زوراستره توسط جین-فیلیپ رامئو است.
متفکران عصر روشنگری مانند ولتر پژوهشهای بسیاری را درباره مزدیسنا انجام دادهاند.آنها بر این باور بودند که مزدیسنا یک جور خداانگاری منطقی است که قابل ترجیح بر آیین مسحییت و دیگر آیینها است.با ترجمه اوستا توسط ابراهام هیاسینته انکتیل-دوپرون پژوهشهای مزدیسنا غربی آغاز شد.
در اثر فیلسوف معروف فریدریش نیچه به نام «چنین گفت زرتشت» در سال ۱۸۸۵ وی شخصیتی به نام زرتشت به وجود میآورد که سخنگوی ایدههای خود نیچه بر ضد اخلاق ارباب-برده که به نظر نیچه سیستم اخلاقی است که در آیینهای یهودیت ٫ مسیحیت و اسلام استفاده میشود است.نیچه در اثر خود اسه هومو میگویید که زردتشت اولین اخلاق گرا است و خود آن را خلق کرده و اشکارش کردهاست.و میگویید که تنها در تعلیمات وی است که راستی (اشا) بالاترین خصوصیت است.
نیچه از وی به عنوان اولین فردی که نبرد بین خوب و بد را میبیند و آن را به عنوان چرخی ضروری در انجام گردش گیتی میداند نام میبرد.
۳۰مین قطعه ریچارد اشتراوس در سال ۱۸۹۶ الهام گرفته از کتاب نیچه نیز چنین گفت زرتشت نامیده میشود.استنلی کوبریک از این قطعه در فیلم ۲۰۰۱: اودیسه فضایی به عنوان موسیقی صحنه آغازین فیلم خود استفاده کردهاست.
ویلیام باتلر ییتز شاعر قرن ۱۹ ایرلندی نیز در شعرهای خود به زردتشت اشاره کردهاست.
بازیگر و راوی کتاب آفرینش (رمان) نوشته شده توسط گور ویدال نوه زردتشت است.وی در کتاب گفتگوهای فلسفی بسیاری با زردتشت دارد و شاهد مرگ وی نیز هست.
زردتشت در کتاب مایکل اچ هارت با عنوان دسته بندی پر تاثیرتیرن اشخاص در تاریخ:۱۰۰ رتبه ۹۳ را داراست.
زرتشت از دیدگاه آیینهای دیگر
از دیدگاه اسلام
از آنجا که اسلام، صریحاً ایمان به پیامبران گذشته را همردیف به پیامبر اسلام اعلام کرده است، زرتشت هم یک پیامبر الهی شناخته شدهاست. چنان که در قرآن سورهٔ حج آیهٔ ۱۷، زرتشتیان را مجوس نامیدهاست و در ردیف پیروان ادیان آسمانی آوردهاست.
مسلما کسانی که ایمان آوردهاند، و یهود و صابئان و نصاری و مجوس و مشرکان، خداوند در میان آنان روز قیامت داوری میکند، خداوند بر هر چیز گواه است.
در قرآن کلمهٔ مجوس به عنوان یک دین ذکر شدهاست. همچنین در برخی احادیث اسلامی از زرادشت به عنوان پیامبر مجوس نام برده شدهاست. بنابر این، از دیدگاه اسلام، زرتشت پیامبری از جانب خداوند است که دارای کتاب آسمانی بودهاست. زرتشت نیز خود را پیامبر دانستهاست، آنجا که میگوید: «اهورامزدا، مرا برای راهنمایی در این جهان برانگیخت؛ و من از برای رسالت خویش، از منش پاک تعلیم یافتم.» مسلمانان باور دارند که آموزههای اصیل زرتشت به مرور زمان دستخوش تحریف شد و توحید زرتشت به شرک تبدیل گشت، دستورات آن از خرافات و اباطیل پر شد و در مسیر سود طبقات حاکم جامعه قرار گرفت. این افراد آیه ۲۹ سورهٔ توبه را گواه بر این امر میدانند.
برخی مفسرین همانند ابن کثیر آیین زرتشت را در زمره کفار دانستهاند، و این اعتقاد امروزه در میان برخی از مسلمین کماکان برقرار است.
از دیدگاه آیین مانی
آیین مانی زردتشت را از سیر پیامبرانی مانند بودا و عیسی میدانست که مانی در قله آن بود.دوگانهانگاری اخلاقی زردتشت که جهان را در جنگی حماسی بین نیروهای پلید و نیک میدید به آیین مانی نیز راه یافتهاست.آیین مانی عناصر دیگری را نیز از مزدیسنا قرض گرفتهاست هر چند بیشتر آنها یا از تعلیمات خود زردتشت نیستند یا کاربرد آنها در آیین مانی بسیار متفاوت با کاربرد آنها در مزدیسنا است.
نگارههای زرتشت
آنچه امروز، از سیمای اشوزرتشت گسترش دارد، کموبیش برداشتی است از حجاری منسوب به پیامبر آریایی در تاق بستان کرمانشاه.
هر چند اندکی از نگارههای اخیر زردتشت وی را در حال انجام کارهایی افسانهای نشان میدهد، اما معمولاً نقشهای وی را در حالی که لباسی سفید به تن دارد به نقش میکشند. گاهی هم بارسوم در دست دارد (که نماد روحانی بودن است) یا کتابی که به اوستا تفسیر میشود. گاهی نیز وی با گرزی (ورزا) کشیده میشود که میلهای آهنی با سری مانند گاو است. همچنین در بعضی از نقاشیها وی را با دستی بلند شده و انگشتی که برای یادآوری کردم نکتهای بلند کردهاست میکشند.وی به سختی به حالتی کشیدهاست که مستقیماً به بیننده خیره شود و بیشتر نگاهش به طرف دیگری است مانند این که در جستجوی خداوند است.وی همیشه با ریشی قهوهای و رنگ چهرهٔ کم رنگ کشیده شدهاست.
معروفترین نقاشی اروپایی از زدتشت نقاشی رافائل مکتب آتن است.در این نقاشی وی و کلاودیوس بطلمیوس در حال صحبت هستند در حالی که زردتشت، گویی در دست دارد.
زرتشت درمنابع باستانی
در کتب کشف شده در نجع حمادی به سال ۱۹۴۵ رساله کاملی به زبان قبطی تحت عنوان زوستریانوس کشف شد. توضیح محتوای این کتاب به صورت رمزی در سه جمله خلاصه شده بود: «کلمات حقیقت زوستریانوس، خدای حقیقت، کلمات زرتشت» البته محتوای این کتاب بیشتر گنوسی و نامرتبط با زرتشتی اعلام شدهاست.
توضیحات
اشا:اشاوهیشتا (اردیبهشت) asha vahishta: که به معنای راستی (داد) والاست. اشا وهیشتا، راستی جهانی، و قانون دگرگون ناپذیریی است که آفرینش را نظم میدهد. اشا نشانهٔ خواست اهورایی است. اشا راه راستی است و پویندگان آن راه، به خوشبختی (اوشتا) میرسند. در گاتها «وهیشتامن» و "اشاوهیشتاً بیشتر جاها با هم آمدهاند هرچند که از اشا بیشتر نام برده شدهاست. اشا در خرد اهورا مزدا پدید آمده و با راستی و داد یکی است از این رو اشاوهیشتا به معنی گوهر داد هم هست. دین زرتشتی، دین راستی و داد است که همهجا با دروغ در جنگ است از این رو اشا، گوهر دین زرتشتی هم هست.
حجاب در دین زرتشت
دین زرتشت بر پایه سه اصل اندیشه نیک ،گفتار نیک و کردار نیک استوار گردیده است .
" اشو زرتشت" پیامبر زرتشتیان در توصیه به پیروان خود کوشیده است تا پایه های حجابی را که زنان ایرانی به عنوان یک فرهنگ ملی
در ظاهر و عرف رعایت می کنند درعمق روح آنان تحکیم نماید .
او می گوید: ای نوعروسان و دامادان! روی سخنم با شماست. به اندرزم گوش دهید و گفتارم را به خاطر بسپارید و با غیرت، در پی زندگانی پاك مَنشی برآیید. هر یك از شما باید در كردار نیك و مهرورزی، بر دیگری پیشدستی جوید تا آن زندگانی مقدس زناشویی، با خوشی و خرّمی همراه باشد… زنان و مردانی كه به اندرز و راهنمایی من گوش فرا میدهند، آرامش و خوشی زندگی بهرهشان خواهد بود و سختی و رنج از آنان دورخواهد گشت و به نیكنامی جاودانی خواهند رسید.
در كتاب پوشاك باستانی ایرانیان در ذیل عنوان «پوشاك اقلیتهای میهن ما» در مورد حجاب زنان زرتشتی چنین میخوانیم: «این پوشاك كه بانوان زرتشتی از آن استفاده میكنند، شباهتی بسیار نزدیك به پوشاك بانوان نقاط دیگر كشور ما دارد. چنان كه روسری آنان از نظر شكل و طرز استفاده، نظیر روسری بانوان بختیاری است و پیراهن، شبیه پیراهن بانوان لُر در گذشته نزدیك است و شلوار، از لحاظ شكل و بُرش، همان شلوار بانوان كُرد آذربایجان غربی است و كلاهك، همان كلاهك بانوان بندری است». شریعت زرتشت، عقیده دارد که حجاب یکی از ابتدایی ترین باورهایی است که در شریعت زرتشت به آن تاکید شده است .
درکتاب "وندی داد " زرتشتیان این گونه آمده است: کلام ایزدی است که کردار زشت را نابود می کند ، از تو ای مرد خواهش می کنم پیدایش و فزونی را پاک و پاکیزه ساز ، از تو ای زن خواهش می کنم تن و نیرو را پاک و پاکیزه ساز .
شریعت زرتشت انسان را موجودی هوشمند و خردمند می داند که برای رسیدن به ارزشهای انسانی و دوری از خصلت های حیوانی تلاش می کند، حفظ حجاب همراه با عفت باطنی از جمله این ارزشهای انسانی است که شریعت زرتشت بر آن تاکید دارد .
شباهت های دین زرتشت و اسلام
از پیشوایان اسلام، روایاتی وجود دارد مبنی بر این که زردشتیان پیامبری داشتند و او صاحب کتاب آسمانی بود، لیکن بعدا از بین رفت.
طبق این دیدگاه: آیین که زرتشت به جهانیان عرضه داشت، آیین توحیدی بود و به مبدأ و معاد و هدایت شریعتی خداوندی و نبوت معتقد بود. شهید مرتضی مطهری می گوید: "آن چه در مورد زرتش محقق است این که او به توحید در عبادت دعوت می کرد. اهور امزدا از نظر شخص زرتش نام خدای نادیده، خالق جهان و انسان است، و تنها موجودی است که شایسته پرستش است ."زرتشتی ها معتقدند که روح آدمی پس از مرگ در عالم دیگری زندگی می کند و زندگی او براساس کارهای دنیوی اش می باشد. فرد اگر نیکوکار باشد، در زندگی پس از مرگ، متنعم می شود و از زشتکاری خویش معذب می گردد. آنان به بهشت، جهنم و اعراف اعتقاد دارند. در این باورها (مبدأ، معاد و نبوت عامه) بین اسلام و زرتشت اشتراک هست. در مسائل اخلاقی همانند راستگویی و پرهیز از دروغ نیز دو آیین تا حدودی مشترک اند. جایی که شعار زرتشتیان پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک است، و می گویند:
راستگویی آدمی را بهشت و دروغگویی به جهنم سوق می دهد. شبیه این اعتقاد در اسلام هم وجود دارد که گفته شده: نجات در صداقت و هلاکت در دروغگویی است.
مقاله ای در مورد دین زرتشت
تفاوت های دین زرتشت و اسلام
اما جدای از این چند امر مشترک، در بسیاری از امور تفاوت هست، مثلا دین اسلام بر محور رهنمودهای پیامبر اسلام، وحی به حضرت و قرآن قرار دارد .که زرتشتی ها را قبول ندارند. آنان آتش را مقدس می شمارند و در آتشکده ها آتش را فروزان نگاه می دارند.
پیراهن مقدس (سد ره) را طی مراسمی به تن پسران می پوشانند و ریسمان مقدس (کسستی) را بر کمرشان می بندند. کالبه مردگان را در برخ خاموش یا در دخمه می نهند و آن را غذای لاشخورها می سازند. این ها را مسلمانان قبول ندارند. در اعتقاد زرتشتیان جهان از دو نظام خیر و شر تشکیل شده است. ذات خوب به همراه شش فرشته روح های جاویدان و ازلی را تشکیل می دهند. ذات به همراه شش فرشتة شر، هفت روح خبیث را تشکیل می دهند. زردشتی های به ازدواج با محارم روی می آورند، که در اسلام پذیرفته شده نیست در اسلام امهات مسائل احکامی و آنچه که به عنوان فروع دین معروف است، در ده عنوان: نماز، روزه، حج، جهاد، امر به معروف، نهی از منکر، زکات، تولی و تبری، خلاصه می شود که این ها را زردشتی ها قبول ندارند.
قانون اشا
نگرش آیین زرتشت به جهان هستی، پیروی و پیوستن به قانون اشا است. از دیدگاه او خداوند جان و خرد، جهان را بر پایه هنجاری آفریده که بر تمام هستی حکمفرماست و او این هنجار و نظم حساب شده را اشا می نامد. استواری قانون اشا بر جهان هستی بازتاب اراده و خواست پروردگار است. انسان باید خود را با هنجار هستی، همگام و همراه سازد. راستی و درستی، مهر و فروتنی و فروزه های نیک انسانی را در خود پرورش دهد. تا با هنجار اشا همراه و همگام شود. قانون اشا، نیروی هماهنگ کننده جهان هستی است و هیچ پدیده ای از اتم تا کهکشان وجود ندارد که بر پایه این هنجار هماهنگ استوار و پایدار نباشد.
اهورا مزدا در دین زرتشت
اهورمزدا به معنی هستی بخش ابر دانا یا خرد کل باشنده و یا به زبان ساده تر و به گفته روانشاد فردوسی توسی خداوند جان و خرد آن نیروی فراگیر و جهانی می باشد که همه چیز در دست اوست و از اوست. به گفته دیگر تمامی آفریده ها ، نمود های گوناگونی هستند ؛
از این نیروی کلی که دارای سه ویژگی بنیادین می باشد : هستی ــ آگاهی ــ آ فرینندگی نتیجه ای که از گاتها گرفته می شود و سنت زرتشتی هم ، که بر آیند فرهنگ و باورهای پدران و مادران ماست و همچنین دانش روز بر آن گواهی می دهد این است که مرگ تنها نقطه پایانی برای وجود تنی یا جسمانی بوده و روان به هستی خود در ابعادی دیگر و خارج از زمان ومکان ادامه می دهد.روانهای نادرست و بد کردار به خانه ی دروغ یا دوزخ بر می گردند تا زمانی که راست و درست شده و به زندگی جاودان دست یابند که خانه سرود است و جایگاه اندیشه ی نیک و جای رامش و آرامش روان.
روی هم رفته دین زرتشت با بکن ها و نکن ها سر و کار ندارد و تنها اصول و پایه ها هستند که قوانین جاری و همیشگی بوده و هماهنگی با آنها تضمین کننده ی خوشبختی و رستگاری انسانهاست. دستورات دینی کلی است و هدف تندرستی و سلامت تن وروان است. مسائلی مانند روزه گرفتن در دین زرتشتی نیست ؛ در عین حال سنت زرتشتی بر این است که زرتشتیان دست کم چهار روز گوشت نمی خوررند؛ بعضی هم اساسا سبزی خوارند. این خوبی دین است. مسئله آدم و حوا در دین زرتشتی نیست، بنا بر این جنگی هم بین طرفداران نظریه تکامل و طرفداران نظریه خلقت پیش نمی آید.
در کتاب مقدس زرتشتیان گاتها راجع به حقوق زن و یا سهم ارث او و فرزندان او و مانند اینها احکامی وجود ندارد که عمل بر خلاف آنها ، مغایر دین باشد. همچنین آموزش زبان فارسی به جوانان تا آنجا که امکانات اجازه دهد ، از اسرار بقا و پایداری جامعه زرتشتی خواهد بود.
به هر روی بر اساس دین و سنت ، هر فرد زرتشتی وظیفه هائی دارد ؛ از جمله ی این شایستگی ها چنین هستند :
1. راستی یا اشایی و دوری از دروغ
2. میانه روی و گرامی داشت پدر و مادر
3. پاکی و پاکیزگی و سالم نگاه داشتن محیط زیست
4. کار و آبادانی و دانش آموزی و دانش پراکنی
5. ستایش و پرداختن به زیبائی و هنر
6. کمتر خوردن گوشت جانوران ، از همین روست که زرتشتیان چهار روز وهمن ، ماه ، گوش و رام را در هر ماه از خوردن گوشت و یا کشتن جانوران به قصد خوردن آن را پرهیز می کنند
نگفتن دروغ در دین زرتشت
تا حالا به این فکر کردید که چرا ایرانیان باستان اینقدر به راستگویی و دروغ نگفتن تأکید داشتند؟ مگه دروغ چیزی بیشتر از نگفتن حقیقته؟ این عقیده ی ایرانیان نشأت گرفته از دین زرتشته. در دین زرتشت بسیار تأکید شده که از دروغ بپرهیزید؛ ولی چرا از دروغ؟ غیر از اینه که دروغ نگفتن حقیقته؟
چون دروغ چیزی خیلی بیشتر از نگفتن حقیقته. در دین زرتشت انسان ذاتاً درستکار و خواهان نیکویی ست، و میشه گفت در بیشتر ادیان و مکاتب دیگه انسان موجودی شر گرا دانسته شده که برای رسیدن به سعادت باید اونو مهار کرد!........ اما جواب اینکه چرا دروغ اینقدر بزرگ و گمراه کننده فرض شده:
وقتی شما ذاتاً و فطرتاً درستکارید، با هر کار زشتی در واقع بر خلاف ذات خود عمل میکنید و این یعنی دروغ به فطرت خود، دروغ به خدای آفریننده ی فطرت شما، دروغ به دیگر انسان های هم فطرت شما و دروغ به خودتون که کاری رو انجام دادید که فطرتاً خواهان آن نیستید...... پس دروغ خیلی خیلی بیشتر از نگفتن حقیقته.
حالا بدونید که چرا داریوش بزرگ که تحت تعالیم زرتشتی رشد کرده گفته: خدایا این مملکت را از دشمن، خشکسالی و دروغ حفظ فرما.
از آتش که نماد دین زرتشت است درس بگیریم :
فراموش نکنیم که شعله های فروزان آتش در همه حال برای ما درس هایی آموزنده دارند .
نخست این که ما نیز همچون شعله های فروزان آتش باید پیوسته روی به سوی بالا داشته باشیم و بکوشیم تا به یاری اهورا مزدا در راه کمال و پیشرفت در زندگی گام های مثبتی برداریم .
دوم این که در زندگی مانند آتش پویا و زاینده بوده و پیوسته در کوشش و جنبش و پویش باشیم.
سوم این که بکوشیم تا همچون آتش به دیگران گرمای عشق و محبت و مهربانی هدیه کنیم.
چهارم این که همچون آتش ، با سیاهی ها پیکار کنیم و محیط اطراف خود را روشن کنیم .برای این کار باید ابتدا خود آگاه باشیم و سپس دیگران را آگاه کنیم.
پنجم این که همچون آتش همه این کارها را در کمال آرامش انجام دهیم و محیطی همراه با آسودگی و آرامش برای خود و دیگران فراهم آوریم.
زرتشت برای نخستین بار موسیقی مذهبی را در دنیا پایهگذاری کرد و شادی به عنوان یک اصل در آیین زرتشت در آمد. اگر چه اطلاع زیادی از دین زرتشت در دست نیست ولی شواهد حاکی از آن است که موسیقی در این دوره گسترش قابل توجهی به ویژه در مراسم مذهبی داشته است هرودوت مورخ معروف یونان باستان می گوید "مغها ( روحانیون زرتشتی) در دوره هخامنشی نیایشهای مذهبی مربوط به خدایان را با آواز و بدون همراهی با سازهایی نظیر نی اجرا می کردند". بنابراین عدم استفاده از ساز در موسیقی مذهبی در ادوار گذشته وجود داشته و اثرات آن تا امروز هم دیده می شود.
در هر حال بخش اصلی کتاب زرتشت یا اوستا به نام" گاتها" مجموعه ای از شعر آزاد (هجایی) است که با آهنگ و به صورت نیایش (هیمن) خوانده می شد. همچنین بخش دیگر اوستا به نام "یشت" معنی آواز یا آواز نیایش گونه را دارد. گاتها اواسط کتاب یسنا قرار دارد که ۱۷ سرود مذهبی است که از سروده های خود زرتشت است.
تصور می شود واژه "گاه" در موسیقی سنتی ایران به شکل پسوند در نام دستگاهها و ردیفها، یادگار همان "گات" باستانی باشد که در فارسی میانه یا پهلوی "گاس" به معنی سرود و سپس در فارسی دری به شکل گاه در آمده است.
بنابراین در اوستا بارها توصیه شده است که گاتها را با آواز بخوانند، از این رو زمزمه یا خواندن آهسته در نظر زرتشتیان اهمیت ویژه ای دارد و نیز گفته شده است: "هر گاه کسی گاتها را با آواز نخواند و یا مانع شود کسی به آواز بخواند، مرتکب گناه بزرگی شده است."
این بود که زرتشتیان یا آریاییها، دعاهای خود را که موزون و آهنگین بود، می سرودند و معتقد بودند اگر چنین باشد، تأثیر آنها به مراتب بیشتر می شود.
موسیقی مذهبی را نخستین بار زرتشت به کار گرفت و هنوز هم در دنیا از الحان او استفاده می کنند و این امر در آیین زرتشت به صورت یک اصل در آمد، به طوری که در" هفتن یشت " شادی نکردن را به عنوان یک گناه به شمار می آورد.
سروش که در اوستا به صورت "سروشه" از آن یاد شده و در زبان پهلوی به شکل سروش در آمده، نام فرشته ای بود که در آیین زرتشت جایگاه والایی داشت و روز هفدهم هر ماه شمسی را منسوب به او می دانستند. در آن روز به نیایشگاهها رفته و دعا می خواندند، در این روز تفسیر و ترجمه پهلوی اوستا را نیز با آهنگ و آواز خوش می خواندند.
شک مذهبی در گیتی - ثنویت و دوگانه گرایی - زرتشت و بودا، عیسی و مانی
در فرهنگ بابل و در گسترش تفکر مذهبی انسان، نخستین نبرد بین نیروهای مادی و الهی را که در پارسیسم به اوج خود رسید مشاهده می کنیم. همانگونه که در بالا اشاره شد جهان بینی ادیان پیش از این بینش نوین، هبوط روح در ماده را بدون هیچ مشکلی انجام شدنی می دانست. اما با شکی که در تفکر انسان بوجود می آید شاهد نبردی می شویم که بین قدرتها ی اهریمنی و اورمزدی رخ می دهد.
ردپایی که آن را در دین مسیحیت و تفکر مانی بصورت آشکار موجود است از همین تفکر نشأت گرفته و مسیح و بودا نیز از پیروان خویش می خواهند تا از روزیِ دنیا دوری کرده، در این جنگ علیه شیطان و گناهان این جهانی شرکت کرده بطرف وحدت الهی و یا نیروانا دست یابند.
بالاخره جداییِ بین روح و جسم دقیقاً اصطلاحی را که "روح در جسم زندانی است" بوجود می آورد. این دوگانه گرایی و ثنویتِ تفکر، بینش مذهبی انسان را عوض می کند و او از این به بعد با دید اندوهگینی به زندگی ای که منشأ اتحاد روح و ماده، روان و جسم بوده، می نگرد.
در پارسیسم و یا دین زرتشتیگری "نبرد جهانی" با ناجی موعود و یا نجات دهنده ای (همان معنای واژه مسیح) روبرو است که انسان را از دردِ مادیِ این جهانی نجات دهد. نفوذ این افکار را در دین یهود، مسیح، مانی و بعد ها اسلام مشاهده می کنیم. ادیانی که نفوذ و تفکر پیدایش یک ناجی کمتر در آنها ریشه دوانده است، مهدی و ناجی را پس از حکومت هزاران سالانه ای می بینند که در آخرت بوجود می آید اما در دین زرتشت که با اندیشه ی جوامع و انقلاب کشاورزی روبرو است آفرینش نوین و ظهور ناجی را با مراسم جشن نوروز باستانی ادغام شده می بینیم که هر ساله تجدید می شود. همچنین می توان در کتاب بندهش گاهشماری و معاد شناسی 9000 یا 12000 ساله ی دین زرتشتیگری را با اسطوره ی نوین جهان علمی امروز تشبیه کرد. جهانی که پس از سکوتی بیکران با بیگ بنگ آغاز گشته و رستاخیز، آن روزی است که بالاخره ستاره ی خورشید سرد می شود و کره زمین را در مدار خورشیدی خود از بین می برد.
نام مسیح در میان پارسیان »سوشیانت« است (و بعد ها با میترا تشبیه می گردد) که بیشتر با زرتشت شباهت دارد. با ظهور او، رستاخیز و آفرینشِ جهانی نو بوجود می آید. در اینجا ادغام شدن روح در ماده بصورت همان جنگ بین اورمزد و اهریمن است که در نبرد آخرین به پیروزی قدرت های خوب اتمام می پذیرد.
اهورا مزدا، پدرِ قدرتهای دوقلوی اسپنتا ماینیو (روح مقدس) و انگرا ماینیو (اهریمن، شیطان و مار) است. در این میان، دیوها که خدایان پیشین پارسیان بودند در اسطوره ی نوین به روح ها و قدرتهای پلید تبدیل می شوند. روندی که در تمامی اساطیر ملل در هنگام دگرگون شدن فرهنگی کهنسال به فرهنگ نوین رخ می دهد. برای دوری از این قدرتهای پلید یکی از کتابهای دین زرتشتیگری که از تعداد 21 نسک اصلی کتاب مقدس زرتشتیان برای ما باقی مانده است همان کتاب »وندیداد« است که معنی آن به »قانون ضد دیو« برگردانده شده و از جمله در آن داستان آفرینشِ دنیای نوین، طریقه ی پاک نگهداشتن بدن و آبها و دوری کردن از اهریمنان مکتوب شده است.
در ادیان هندو، نخست آشورها که قدرتهای آشوبگرایانه ای بودند حکومت می کردند، اما دیوها در مقابل آنها پیروز می شوند و جهان بوجود می آید. فرشته هایی که در دین مسیحیت هبوط و سقوط می کنند برعکس نقش آشورها را می گیرند. – و از این به بعد میان فرشته ها، صدرالملائک، امیران و پادشاهان تفاوت بوجود می آید. امیران، نگهبانان قدرتهای انسانی هستند و برای نگهداری از گیتی با خدایانِ لجوج در حال نبردند. در پاداش کسانی که به این نگهبانان پناه نمی آورند، وحدتی تعالی و تقدسی فراسویانه در کنار "ارباب ارواح" (اهورا مزدا) در نظر گرفته شده است که بعد ها با "اسپنتا ماینیو" (یا روح مقدس) و "پسر بشر" همان تثلیت مسیحیان را بوجود می آورد که در پدر، پسر و روح القدس مشاهده می کنیم.
آتش در زرتشتیگری همان روحِ لجوج و خودسری است گرفته و مهار شده از آذرخش آسمانی که در آتشکده ها نگهداری شده و بصورت روان می سوزد.
تمامی این افکار در جوامع فرهنگی بصورت دو نوع خود را نشان می دهند. نخست آنانی که موجودیت فیزیکی و جهانِ گیتی را با قید و شرط هایی که قانون و قدرتهای الهی برای انسان آماده کرده اند می پذیرند. مثلاً در هنگامه ی رشد فرهنگیِ دین زرتشتیگری و اسلام. دوم، تفکری است که زیستن در جهان مادی را نفی کرده و تنها توحید و برگشت روح و انسان را به مبدأ خود صحیح می داند.
همانند دین بودا و دوران نخستینِ دینِ مسیحیت. در ادیان مختلف آفرینش جهان اگر منفی دیده شود بصورت لغزش خدا شناخته شده و اگر مثبت و خوب باشد بصورت عظمت و بخشش او استخراج می شود.
در نتیجه اوستا و یا زرتشتیگری را باید در ادیان موعودگرا و ریشه های دین مسیحیت، دین یهودی (کتاب دانیال نبی و خنوخ)، هندو و بودیسم، میترا و خورشید جست. جدا از شناخت و کوشش اجتناب ناپذیر، مشکل می توان کلید فهم را دریافت و به این موارد پیچیده و پایه ای پی برد.
درباره ی پیامبرانی مانند بودا، زرتشت و عیسی تاریخ ها و افسانه های بسیاری در دست است. هر کدام از آنها شاخه ای هستند از حوادثی که در تکاملِ تفکر مذهبی و بطور کلی جهان بینی انسان رخ داده است و می توان گفت که همگی از یک درخت تنومند نشأت گرفته اند.
شک و پرسشی که در اندیشه و پندار انسان بوجود می آید و ما در بالا به آن اشاره کرده ایم بصورت فراوانی در اشعار ادبیات و فارسی دیده می شود که جایگاه ویژه ای دارند. در این افکار هنوز پرسش هایی که انسان کیست؟ از کجا آمده؟ چرا آمده؟ و به کجا می رود؟ بارها و بارها به پرسش کشیده شده است. تنها راه نجات از این زندگی مبهم و سرگشته در جهان بینی، سنت و تکنیکِِ عرفانی ای حفظ می شود که خواستار اتحاد روح و ماده است که حتماً در جای دیگری به بررسی آن خواهم پرداخت.
آموزش تایپ سریع
آموزش تایپ سریع
نکات مهم در هنگام اجرای تمرینات
1- دو انگشت اشاره خود را بر روی حروف J و F قرار دهید بقیه انگشتان شما باید در کنار آن دو به ترتیب قرار داده شده و دو انگشت شصت نیز بر روی کلید اسپیس قرار می گیرند.
2- همواره دستتان باید بر روی کیبورد مسلط باشد یعنی صندلی شما باید بالاتر از میز قرار داشته باشد.
3- در زیر پاهایتان حتماٌ اگر در منزل هستید یک بالش نرم و اگر در محل کار هستید یک تخته قرار داده و هر چند وقت یکبار پاهایتان را بر روی آن بگذارید.
4- فاصله چشم شما تا صفحه مانیتور باید به اندازه بیش از یک آرنج دست باشد.
5- هیچگاه به طور مداوم با کامپیوتر کار نکنید بلکه هر یک ساعت پنچ دقیقه حتماٌ از پشت سیستم بلند شده و مجدداٌ مشغول بکار شوید.
توجه:
هر کدام از تمرینات زیر را به دقت انجام داده و در هنگام اجرای تمرینات، زمانی كه یك تمرین را به طور كامل انجام ندادید و خوب یاد نگرفتید به سراغ تمرین بعدی نروید.
و در پایان سعی کنید هیچکدام از تمرینات زیر را سریع انجام ندهید، بلکه باید آرام تایپ شوند. و اگر کلمه ای را اشتباه هم تایپ کردید دستتان را از روی کیبورد بلند نکنید، بلکه یک اسپیس زده و به تمرین خود ادامه دهید.
? تمرین اول:
هر كدام از حروفهای زیر را 140 بار تایپ نمایید. (با یك كاراكتر فاصله باید تایپ كنید)
ك م ن ت ا ل ب ی س ش
? تمرین دوم:
حروفهای زیر را به ترتیب و پشت سر هم با یك كاراكتر فاصله تایپ نمایید.
به مجموعه زیر یك سری گفته می شود سری زیر را 20 بار تایپ كنید.
ش ت ا ل ن م ب ش س ی ا ت م ك س ت ب ل م ن ش ك ا س ت ش ی ك م ش ل ا ت ا ل ب ش ك م ی ب س ن
? تمرین سوم:
حروفهای زیر را بترتیب و پشت سر هم با یك كاراكتر فاصله تایپ نمایید.
به مجموعه زیر یك سری گفته می شود سری زیر را 20 بار تایپ كنید.
ک س ا ن م ب ش ل س ی ا ت ا ن م ب ش م ب ش ل م ن ش ا ن م ب ش ش ی ك م ش ا ن م ب ش ل ب ش ك م ی ب س ن
? تمرین چهارم:
هر كدام از كلمات زیر را 20 بار تایپ نمایید.
تا با بك لب مس تن كمك شنا منا لال تاب نال كیك شال سال كسی مال سیم كلك متن میل سنت كسب تاس تبن تنی الك تینا سنبل متنی لیلا یانی تنبل میلا بلال شالی بیتا یكتا لك لك كمین كاتب تمنا كنسل شیما تالب تك تك سینا سنسی شكیل كتاب سكنی مكتب لبالب المان شكیلا كنكاش مكاتب كلمات ناتاس اكتساب كباب مكاتبات
? تمرین پنجم :
هر كدام از كلمات زیر را 140 بار تایپ نمایید.
چ ج ح خ ه ع غ ف ق ث ص ض
? تمرین ششم:
هر كدام از حروفهای زیر را 20 بار تایپ نمایید.
ج ق ع ث ح ف ض خ ص چ ث ه غ
? تمرین هفتم:
سری حرفهای زیر را 20 بار تایپ نمایید.
ع س خ ص ی ت ق ه ل ك غ م ث ب ن ف
? تمرین هشتم:
هر كدام از كلمات زیر را 25 بار تایپ نمایید.
مه نه مخ مچ كج شم هم غش كف چاه مچل مهم عمل كچل نعم علم صلح ثبت مخل مصلی همه نقل جان نجس نصب نفس تنه مصلی چای نخل حمل نفت جمع غیم ضمن محل فنا این قیم جهنم ضامن فاحش نفیس مثلث چماق عالم نخیل قیام نقشه نقیل مضلت مختل چاله ثبات چاشت نعمت نقیل مضلت نقاش حجله قیمت عیال مچمل خلیل نعناع مقام حمام تخلف فاسق نجیب حمله عامل خیال كعبه تهیه معما تعلم عاقل تحمل خامه احمق عاشق خیام تجمع صالح نقال نجات حمال خانه صقیل صامع خاله تصفیه تصامع مصلحت چلچله همیشه نجابت همگان تعلیم جانبی تعامل اصالت اثبات ایلام نصیحت خشخاش امسال احكام نخاله تقلیل نقاله هنگام نصایح ضمانت امامی تخلیه فامیل تجمیع فنایی ایشان اقتباس خیابان اشتغال عملیات انفصال اختشاش امتناع ایمانی هنگامه اكتساب اكتشاف نخلستان استنتاق اعلامیه چنباتمه استقامت استقلال
? تمرین نهم:
هر كدام از حروفهای زیر را 140 بار تایپ نمایید.
و ئـ د ذ ر ز ط ظ
? تمرین دهم:
هر كدام از سری زیر را 20 بار تایپ نمایید.
چ ك و ن ع ر ث ل د ت ض ف ش ب ج ز ح ط س ق ظ ذ ه ز ئـ م ژ پ گ ص ح ی
? تمرین یازدهم:
كلمات زیر را 20 بار تایپ نمایید.
تا بلتا بنتا یتا مینا سیما شكیبا اشنا تماشا شتابان شما میشا كلمبیا نكیسا كمانا نمك سیب نمكی اسكان من تن اسیابان انتساب ایمان كمال كمالی شیب شبی نمایش انسان مالك تملك این لباس ابی سیمی شیمی كتاب مثال مال نسیم یكسان است مسلمانی مسلك انسانیت ایمان كاشانی شبنم نیك سلسبیل سمت شمال كت سیمین یشمی امسال غمناك بی نمك كبابی كبك سالم اسانس كامل ششمین یكمین تاسیس مكتب علما علم علی عالمیان عالی علت سماع عسلی عالیان غالب غالی ساغی ساغیان باغبان غالبی ساعیان غفلت غافل غافیان بافت سافی شفاف تافتی بافی كمافی هما همتا نامه همه كسبه اشیانه كاشانه همت همیشه تشنه قمشه قناعت قالب افاق قماشی قشم قسمت قسم قاسمی قاسمیان قنان خیمه خیام خانه خاله خمام خالی خالت بخت سخته تخته خمای كاخ ثانیا ثابت ثالثی ثالق ثابتیان
? تمرین دوازدهم:
ü یك متن فارسی روان را انتخاب كرده و تایپ نمایید (به اندازه 12 صفحه تایپ شده)
آنفولانزا
آنفولانزا
در همایش كشوری مراقبت از بیماریها اعلام شد: "آنفلوانزا" یك بیماری واگیردار حاد ویروسی دستگاه تنفسی است كه معمولا خود محدودشونده بوده و درموارد همهگیری عوارض و مرگ و میر بیشتری دارد.
همایش مراقبت از بیماریهای "سرخك، سرخجه و آنفلوانزا" امروز با شركت كارشناسان ۲۰دانشگاه علوم پزشكی كشور در هتل سفید كنار بندرانزلی آغاز شد.
هدف از برگزاری این همایش دو روزه بررسی آخرین تحولات در وضعیت بروز بیماریهای سرخك و سرخجه و آمادگی نظام بهداشتی كشور برای مواجه شدن با بیماری آنفلوانزا عنوان شده است.
به گفته پزشكان تب بالای ۳۸درجه، سردرد، خستگی، بدن درد، آبریزش بینی و چشم، ناراحتی گلو و سرفه از علایم بیماری آنفلوانزا هستند.
راههای انتقال بیماری اغلب از طریق ترشحات حلق و بینی مبتلایان و یا سرفه و عطسه آنها انجام میشود.
گفته میشود ویروس بیماری "آنفلوانزا" دائما درحال تغییر است كه همین موضوع زمینه ساز وقوع همهگیری آن است.
براساس اعلام مراكز بهداشت و درمان تاكنون سه نوع بیماری آنفلوانزا به نامهای A، B،Cشناخته شدهاست كه نوع Aآن بیشترین توانایی ایجاد همهگیری را دارد.
كودكان درسنین مدرسه، هسته اولیه انتشار آلودگی محسوب میشوند، اما این بیماری علاوه بر انسان در حیوانات نیز بروز میكند و نوع حیوانی آن قابل سرایت به انسان است.
آنفلوانزای پرندگان شایعترین نوع آن است كه شیوع آن برای انسان خطرناك بوده و نیز باعث صدمات اقتصادی سنگینی در دامداریها میشود.
بیماری آنفلوانزا بدلیل قابلیت همهگیری وسیع و در این مرحله غیرقابل پیشگیری بودن و سرعت انتشار بالای آن مهم است.
این درحالی است كه همهگیری آنفلوانزا عواقب گسترده اجتماعی و اقتصادی درجامعه داشته و در بیماران قلبی، ریوی، كلیوی، افراد مسن و كودكان عوارض شدید و مرگ و میر بیشتری دارد.
واكسیناسیون علیه آنفلوانزا از عوارض شدید و مرگ و میر بیماری جلوگیری كرده و موارد بستری را تا ۵۰درصد كاهش میدهد.
فاصله زمانی واكسیناسیون تا ایجاد ایمنی دربدن حدود دو هفته طول میكشد به دلیل تغییرات در ویروس آنفلوانزا لازم است هر ساله واكسیناسیون آن تكرار شود.
در عین حال با توجه به گفته دست اندركاران امور بهداشت ودرمان واكسن آنفلوانزا تاثیری بر سایر ویروسها و بیماریهای مشابه ندارد.
در واكسیناسیون آنفلوانزا افراد سالمند، بیماران ضعیف وناتوان، مبتلایان به بیماریهای مزمن ریوی، قلبی، كلیوی و نقض ایمنی اولویت بیشتری دارند.
همچنین كودكانی كه مدت طولانی تحت درمان با آسپرین بودهاند و پرسنل بهداشتی در واكسیناسیون اولویت دارند.
توصیههای لازم بهداشتی در زمان همهگیری بیماری آنفلوانزا شامل پوشاندن دهان درزمان سرفه یاعطسه و استفاده از ماسك و دستمال كاغذی، شستشوی دستها بعد از سرفه و عطسه و دست زدن به دهان و بینی، كاهش مسافرتهای غیرضروری، رعایت بهداشت فردی و عمومی، استراحت، نوشیدن مایعات كافی ورعایت توصیههای پزشك است.
خانه ای روی آبشار
خانه آبشار ( کوفمن )
معماری فقط نوعی فعالیت رویداد یا مجموعه ای از دست سازها نیست حتی هنر صرف هم نیست . معماری برای تمام امور انسانی بنیادی و اساسی است و از همان آغاز تمدن ایجاد شده است چرا که بدون آن امکان بوجود آمدن تمدن یا فرهنگی وجود نداشت. معماری اجتناب ناپذیر جهانی بی پایان و نیاز ابتدایی است . دامنه ی معماری از بدوی ترین شکل سکونت در غارها تا پیچیده ترین نوع ساختمانها را در بر می گیرد.
به عقیده ی بن فارمر معماری هنری است که نمی تواند خود را از شرایط بافت پیرامون جدا نگه دارد شرایطی که نا گزیر باید به آن توجه کند هر مکانی ویژگی خاص خود را دارد و پاسخ منحصر به فرد را می طلبد . با رشد توسعه ی سرمایه و ثروت تعداد مشتریان معماری افزایش یافت و مسئله ی دست یافتن به خصوصیات اصیل در معماری بومی باشدت بیشتری نمایان گشت .علیرغم اینکه مسائل اقتصادی در نهایت اثرات خود را به موضوع معماری وارد نموده اند اما منبع اصلی و بی واسطه ی موثر دگرگونی ایده ها و نظریات در معماری را بیشتر فلسفی باید دانست.
آرمان های عملکردگرایانه
یکی از کنجکاو ترین و دور از دسترس ترین پدیده های نیمه ی قرن نوزدهم نیاز گسترده و مصرانه در تقاضای یک معماری جدید بود که در حدود سال۱۸۹۰ به اوج خود رسید زمانیکه گستره ی تجاری فولاد و بتن مصلح توصعه ی قابل ملاحظه ای یافت. نیاز به پاسخ گویی به خواسته ها ی جدید از جمله نیاز به ساختمان های صنعتی ، راه آهن ، مرکز خرید، زندان ها ، بانک ها ، کار خانه جات، خانه های شهری ، خانه های کارگری …که ناشی از صنعتی شدن بود عمدتا خطوط و فرمها تناسباتی منتهی شد که در الفبای معماری ما جایی نداشته بود .
مبلغینی نظیر جیمز فرگوسن در نظریه های خود پا را از تحول تدریجی فرمهای کلاسیک و قرون وسطایی فراتر نهاده اند او معماری معاصر شرقی را به واسطه ی تداوم ظهورش در تطابق با یک سنت پایدار میشود و آنچه فرگوسن و پیروانش میخواستند دگرگونی بود در راستای دگرگونی های اجتماعی و فنی که در تمدن جدید در شرف وقوع بود و سفارش دهندگان و مشتریان آخرین افرادی بودند که در طلب یک دگرگونی بودند . در قرن نوزدهم معماران و اندیشمندان برای به ظهور رسانیدن معماری جدید به نتیجه ی مهمی رسیدند و به قیاس معماری با مقوله های مختلف پرداختند که قیاس های عملکردی مهمترین قیاس بودند که عبارت است از
قیاس معماری با موجودات زنده
قیاس زیست شناسی
قیاس معماری باماشین مکانیکی
قیاس زیست شناسانه
شاید بتوان گفت که برای اولین بار این بوفن بود که در سخنرانی خود در آکادمی فرانسه در باغ موضوع سبک از قیاس های زیست شناسانه در توضیح مقصود خود استفاده کرد گفت : ذهن انسان هرگز قادر به خلق چیزی نیست مگر اینکه ذهن او از طریق انجام تجربیات و تمرکز افکار پرورانده شده باشد بدان معنی که ادراکات او نطفه های محصول او را شکل میدهد.
فرانک لوید رایت در مقتله ای باد عنوان در باب علت معماری گفت : منظور من از معماری ارگانیک آن است که این معماری از درون به بیرون در هماهنگی با شرایطی که ایجاد آن را میسر میدارد توسعه میابد .همچنین از ایده ی تکامل تدریجی به مثابه یک تفکر نوین در قیاس زیست شناسانه میتوان استفاده کرد این تکامل تدریجی عینا در مورد معماری نیز مصداق دارد.
همانطوریکه معماری رم تکامل یافته ی معماری یونان با معماری دوره های بعد از مسیحسیت تکامل یافته ی دوره های قبل خود میباشد نظریه ی تکامل نظریه ی مکتبتبعیت عملکرد از فرم را تائید میکند و این نظریه را ارائه میکند که ابتدا فرمها بوجود آمدند سپس عملکردها و اگر دگرگونی در فرمها به وقوع میپیوندد به واسطه ی عدم توانایی عملکردی فرمها به وقوع میپیوندد و فرمهای فاقد عملکرد قادر به بقا نیستند.
این قیاس سرانجام منجر به پیدایش معماری ارگانیک درقرن ۱۹ شد.
معماری ارگانیک
بینش معماری ارگانیک ریشه در فلسفه رمانتیک دارد.رمانتیسم یک جنبش فلسفی هنری و ادبی در اواخر قرن ۱۸ و ۱۹ میلادی در شمال غربی اروپا بودکه به سایر نقاط اروپا و آمریکا سرایت کرد. این جنبش واکنشی در مقابل خرد گرایی عقل مدرن بود. رمانتیک ها همانند پیروان تفکر کلاسیک به ذهن انسان اعتقاد داشتند. ولی رمانتیک ها به آن بخش از ذهنتوجه داشتند که بیشتر در باره احساس وعواطف بود.درصورتی که برای فلاسفه کلاسیک عقل و منطق اهمیت داشت.
نکته حائز اهمیت این که اکثر فلاسفه رمانتیک شاعر بودند و به تجلیل از طبیعت عواطف وتخیل می پرداختنددر حالی که اکثر فلاسفه کلاسیک ریاضیدان بودند. برای نطریه پردازان قرن نوزدهم آمریکا که به دنبال زیبایی مدرن بودند طبیعت تنها فلسفه صحیح تلقی می شدهنرمند می بایست ترکیبی می ساخت که به موازات طبیعت باشد و پروسه حیات و رشد و توسعه را به صورتی انتزاعی نشان دهد.
رالف والدو امرسون نویسنده شاعر و کشیش آمریکایی هنرمندان را تشویق می کرد که از طبیعت الهام بگیرند.وی هنرمندان را برای یافتن رابطه بین فرم و عملکرد در طبیعت هدایت می کرد او می نویسد :طبیعت سیستمی از فرم ها و روش های به وجود آوردن را خلق می کند که مستقیما قابل تطبیق در هنر است. همچنین ویوله لودوک معمار معروف فرانسوی معماران را ترغیب می کرد که قوانین طبیعی خلقت را به کار گیرند همانند مجسمه سازان قرون وسطی که گیاهان و حیوانات را مطالعه می کردند تا بفهمند که چگونه فرم های آنها یک عملکردی را نشان می دهند و یا خود را با خصوصیات ارگانیسم تطبیق می دهند.
معماری ارگانیک در آمریکا در قرن ۱۹ توسط فرانک فرنس و لویی سالیوان شکل گرفت.اوج شکوفایی این نظریه را می توان در نیمه اول قرن بیستم درنوشتارها وطرح های فرانک لوید رایت مشاهده کرد. به اعتقاد فرانک فرنس بر اساس نظریه ارگانیک همه فرمها طبیعی پویا هستند.نیروها وفشارهایی که در ساختار یک حیوان دخیل هستند کشش ماهیچه ها و مفاصل هنگامی که موجود حرکت می کند طرح رشد و گسترش که در فرم گیاهان و صدف ها دیده می شود تصویری از یک شکل زنده است.اگر یک کار هنری بخواهد بیان کننده باشد باید به صورت ارگانیک ساخته شود.اجزا آن نمی توانند به صورت بخش های مجزا باشند بلکه آنها باید در یک سیستم پویا و شکل پذیر در یکدیگر ادغام شده باشند بیان در معماری باید در حل کردن نیروهای فیزیکی که در یک کالبد ارگانیک عمل می کند صورت می گیرد. سالیوان از پایه گذاران مکتب شیکاگو ومعماری مدرن درآمریکا بود وی اعتقاد بسیار زیادی به فرم های طبیعی و سبک ارگانیک داشت.سالیوان به روشی معتقد بود که مشابه پروسه به وجود آوردن در طبیعت بود.او برای اولین بار اصطلاح فرم تابع عملکرد را بیان نمود.یعنی سالیوان فرم تابع عملکرد را در پروسه رشد و حرکت طبیعی می دید.
سالیوان در مورد مصالح می گفت :سنگ و ملات در ساختمان ارگانیک زنده می شود.موضوعی که فرانک لوید رایت شاگرد وی بهتر از هر معمار معاصر دیگری آن را در ساختمان هایش نشان داده است. رایت اگر چه با تکنولوژی مدرن مخالفتی نداشت ولی وی آن را به عنوان غایت و هدف تلقی نمی نمود.به اعتقاد رایت تکنولوژی وسیله ای است برای رسیدن به یک معماری والاترکه از نظر وی همانا معماری ارگانیک بود.
رایت در ۲۰ مه ۱۹۵۳ در تلیسین معماری ارگانیک را در نه عبارت ذیل تعریف کرد:
۱- طبیعت: فقط شامل محیط خارج مانند ابرها درختان و حیوانات نمی شود بلکه شامل داخل بنا و اجزا و مصالح آن می باشد.
۲- ارگانیک: به معنای همگونی و تلفیق اجزا نسبت به کل وکل نسبت به اجزا است.
۳- شکل تابع عملکرد:عملکرد صرف صحیح نمی باشد بلکه تلفیق فرم و عملکرد و استفاده از ابداع وقدرت تفکر انسان در رابطه با عملکرد ضروری است.فرم و عملکرد یکی هستند.
۴- لطافت:تفکر و تخیل انسان باید مصالح وسازه سخت ساختمان را به صورت فرم های دلپذیر و انسانی شکل دهد.همان گونه که پوشش درخت و گل بوته ها شاخه های آنها را تکمیل می کند.مکانیک ساختمان باید در اختیار انسان باشد و نه بالعکس.
۵- سنت: تبعیت و نه تقلید از سنت اساس تفکر معماری ارگانیک است.
۶- تزئینات: بخش جدائی ناپذیر از معماری است.رابطه تزئینات به معماری همانند گل ها به شاخه های بوته می باشد.
۷- روح: روح چیزی نیست که به ساختمان القا شود بلکه باید در درون آن وجود داشته باشد و از داخل به خارج گسترش یابد.
۸- بعد سوم: بر خلاف اعتقاد عمومی بعد سوم عرض نیست بلکه ضخامت و عمق است.
۹- فضا: عنصری است که دائما باید در حال گسترش باشد.فضا یک شالوده پنهانی است که تمام ریتم های ساختمان باید از آن منبعث شود و در آن جریان داشته باشد.
شاهکار معماری فرانک لوید رایت ونظریه ارگانیک را می توان در خانه آبشار در ایالت پنسیلوانیا در آمریکا دید.موارد طراحی و اجرایی را که رایت برای این خانه ویلایی در نظر گرفته بود می توان درهشت مورد زیر اشاره کرد.
۱- حداقل دخالت در محیط طبیعی
۲- تلفیق حجم ساختمان با محیط طبیعی به گونه ای که هر یک مکمل دیگری باشد.
۳-ایجاد فضاهای بین ساختمان و محیط طبیعی
۴- تلفیق فضای داخل با خارج
۵- نصب پنجره های سرتاسری و از بین بردن گوشه های اتاق
۶- استفاده از مصالح محیط طبیعی مانند صخره ها و گیاهان چه در داخل بنا چه در خارج بنا
۷- نمایش مصالح به همان گونه که هست چه سنگ چه چوب و یا آجر
۸- استمرار نمایش مصالح از داخل به بنا
از نظر رایت ارگانیک یعنی تلفیق شدن کل مجموعه و در مورد ساختمان ارگانیک معتقد بود: ساخته شده توسط افراد از درون زمین با تمهیداتی که خود در نظرمی گیرند و با توجه به زمان مکان محیط و هدف. از جمله معماران مطرح این سبک در آمریکا در حال حاضر فی جونز است.هرچند معماری ارگانیک بر خلاف کارهای میس و کوربوزیه صورتی جهانی به خود نگرفت ولی با این حال پیروانی در سایر کشورها پیدا کرد.در اروپا می توان از هوگوهرینگ و هانز شارونآلمانی آلوار آلتو فنلاندی وگروه دیستیل در هلند نام برد.در ایران هم می توان در کارهای مهندس هوشنگ سیحون - مهندس پاسبان - مهندس مهرداد ایروانیان نمونه هایی ازاصول طراحی معماری ارگانیک را مشاهده کرد.
ارتباط معماری با ارگانیسم های طبیعی به طور موثر به ۴ مورد محدود میشود:
۱- رابطه ی ارگانیسم ها با محیط خود
۲-وابستگی بین ارگانها با یکدیگر
۳- رابطه ی بین فرم و عملکرد
۴- اصل حیات
رابطه ی ارگانیسم با محیط خود و قیاس آن با معماری
فون هامبولت معتقد است که گیاهان را نباید با توجه به ویژگی های ذاتی طبقه بندی کرد بلکه بر اساس محیط و اقلیم پرورش آن را باید بررسی کرد که در این زمینه بسیار شبیه معماری است. به این ترتیب که معماتری را باید با توجه به موقعیت منطقه ای بررسی کرد نه نوع عملکرد آن ویژگی های محیطی درفرم تاثیر مستقیم دارد به عنوان مثال معابد یونان با معابد ژاپن تقریبا دارای یک نوع عملکرد ولی ساختار و فرم کاملا متفاوتی دارند.
وابستگی بین ارگانها و رابطه ی آن ها با یکدیگر شاید بتوان آن را به مثابه ارتباط بین بخش های مختلف یک ساختمان توجیه کرد به نظر ویکدو ازیر بخش های یک ساختمان را به مثابه دندان های یک حیوان تشبیه کرده است که گویای نوع خاصی از ساختار زنده و روند هضم می باشد و منطبق بر نحوه ی زندگی او شکل یافته و دقیقا هر قسمت تکمیل کننده ی قسمت دیگر است بخشها و ارتباطات بین بخشها بیانگر نوع عملکرد یک بنا می باشد .
رابطه ی بین فرم و عملکرد
مهمترین واقعیت مهم زیست شناسانه ای که در ارتباط با معماری قابل قیاس مینماید مقوله ی ارتباط فرم با عملکرد را شامل می شود . نظریه ای که گویای تبعیت فرم از عملکرد است به شدت توسط آن دسته که به تبعیت عملکرد از فرم معتقد بودند مورد اعتراف قرار میگیرد و هیچ کس ارتباط بین فرم و عملکرد را انکار نمیکرد از لحاظ قیاس عملکردی رابطه ی بین فرم و عملکرد به مثابه ضرورتی برای زیبا بودن قلمداد می شود. همانگونه که به لحاظ قیاس زیست شناسانه این رابطه به معنی داشتن حیات است.
بودلر در سال ۱۸۵۵ گفت : زیست شناسان بهترین کسانی هستند که میدانند بین فرم و عملکرد چه ارتباط تحسین بر انگیزی است و بسته به موقعیت و نوع عملکرد هر حیوان ، ارگانیسم اعضا و فرم آن ارگانیسم تغییر می کند. به نظر فرانک لوید رایت معماری ارگانیک به معنی معماری زنده است معماری که درآن هر گونه فرم بی خاصیت همانند بخشی از روند رشد یک موجود از سیستم حذف می شود و معماری در آن هر عنصر و هر جزئی از عناصر در ارتباط با وظیفه ای که بایستی به انجام برسانند شکل می گیرد .
سر دبیر یکی از مجلات معماری در سال ۱۸۶۳ گفته بود که ما این معماری را معماری ارگانیک مینامیم زیرا این معماری در ارتباط با مکاتب تاریخی والتقاطی حاوی همان رابطه ایست که زندگی سازمان یافته ی حیوانات و گیاهان با موجودیت سازمان نیافته ی زمین و محیطی که جهان را شکل داده است بر قرار نموده است .
در آخر اینکه معماری دیگر بهانه ای برای فراموشی همجواری خود با دیگر عناصر موجود در دست ندارد ولی از طرف دیگر با پذیرش کلی فلسفه ی عملکرد گرایی دیگر نیازی به ارتکاب به آنچه که در دوران معماری انقلابی که بی توجهی به نیازمندی های کاربردی و منطق ساختاری و توجه به ایده های فرمال به گونه ای اسف بار و اهانت آمیز
هنر خوانده میشد وجود ندارد . وقتی چنین ساختمان هایی در شهرهای ما پهلوی هم گذاشته میشوند مصداقی مسرت بخش از پی ریزی شایستگیها و مناسب بودن جلوه گر میشود ولی در عین حال حاوی پیام هشدار دهنده نیز هستند وآن اینکه در معماری ضرورتا تنها شایستگی و مناسب بودن نیست که بقا را تضمین می کند .
قیاس مکانیکی
از جمله قیاس هایی که اهمیت زیاد دارد قیاس بین ساختمان و ماشین مکانیکی به لحاظ تاریخی حتی میتوان گفت که این قیاس برتری و ارجحیت خاصی دارد بخصوص زمانیکه ما حاوی بودن یک عملکرد را به مثابه یک نظریه یی بنیادی در وجود زیبایی مد نظر داشته باشیم. در اوایل قرن نوزدهم هنری میلن -ادواردز سعی کرد به ویژگیهای ارگانیک فرمها از طریق بررسی انها به مثابه یک ماشین دست یابد .
امروزه با قیاس های مکانیکی عمدتا به واسطه ی نظریات لوکوربوزیه که در کتابی با عنوان به سوی یک معماری جدید منتشر شده است و آنچه که او نمایانده است حاوی یک پیشینه ی متمایز و طولانی است و نام لوکوربوزیهن غالبا با کلمه ی عملکرد گرایی تشخص یافته و خانه را یک نوع ماشین فرض می کند .
فردریک اچلر به عنوان مقدمه در ترجمه ی انگلیسی کتاب لوکوربوزیه نوشت در مهندسی مکانیکی مدرنو فرمهاد عمدتا در ارتباط با عملکردشان توسعه می یابند بدین لحاظ طراح یا مخترع شاید حتی کوچکترین توجهات خود را به اینکه در نهایت فرمهایی که طرح می کند چگونه خواهد بود معطوف نمی دارد و از آنجایی که او دارای یک غریزه ی طبیعی نا خود آگاه خواهان نظم می باشند و برای اچلر اصالت مندرجات کتابهای لوکوربوزیه این بود که خواننده را وادار می ساخت که به پارتنون یا سن پیترو یا رم به گونه ای نگاه کند که به یک اتوموبیل خیره می شود چنانچه این ساختمان ها با توجه به خصوصیات عملکردی و تجسمی آنها مورد مطالعه قرار گیرند با ظاهری کاملا نوین جلوه خواهند کرد .
تردیدی نیست که شعار لوکوربوزیه مبمنی بر اینکه یک خانه ماشینی است برای زندگی کردن در تاثیری بسیار قویی و تعیین کننده ای برتمایل طبیعی قرن بیستم گذاشته باشد . در قیاس مکانیکی یکی از فاجعه آمیز ترین نتایج حاصله از این قیاس ضروری است که ذکر شود و آن این واقعیت است که با ساختمان غالبا به عنوان موجودات یا اشیا تنها ومنزوی رفتار میشود که به گونه ای اختیاری در محوطه یا نقطه ای از شهر استقرار یافته است نه به عنوان بخشی از محیط که در آن جایگزین شده است.
در قیاس مکانیکی به گونه ای نا خواسته و ندانسته بر نقطه نظری کاملا متضاد تکیه زده میشود کشتی ها هواپیماها ، اتومبیل ها برای مکان جغرافی دقیق و خواصی طراحی نشده و با نقطه نظر ضرورت وجود ارتباط فضایی بین آنهاد طراحی نمیشوند و این نحوه ی بر خورد است که منجر به افزایش تمایل به طراحی ساختمان به صورت منفک و مجرب به مثابه موجودی تنها در فضا شده است.
چند عکس از خانه آبشار
فرق ازدواج موقت با زنا
فرق ازدواج موقت با زنا
امام علی (ع) : اگر عمر (لعنه الله) ازدواج موقت را حرام نکرده بود ، جز بدبخت ترین انسانها کسی دست به زنا نمی زد
پیامبر اعظم (ص) می فرمایند :
ای جوان ازدواج کن و زنا مکن ، زیرا زنا ایمان را از قلب تو بیرون می برد .
آیا فرق ازدواج موقت با زنا ، فقط خواندن صیغه عقد است ؟
خیر ، بعضی از فرق های ازدواج موقت با زنا :
1 - در ازدواج موقت رضایت زن شرط اصلی است اما می توان زنی را مجبور به زنا کرد .
2 - در ازدواج موقت امکان آمیزش جنسی دسته جمعی نیست ، اما در زنا هر تعداد پسر می توانند با یک دختر آمیزش کنند و بر عکس .
3 - در ازدواج موقت اگر فرزندی متولد شود حلال زاده است در صورتی که در زنا اگر فرزندی به دنیا بیاید حرام زاده است.
4 - در ازدواج موقت پس از پایان زمان مقرر زن و مرد به هم نا محرم می شوند اما در زنا زن و مرد می توانند تا ابد به هم محرم باشند.
5 - در ازدواج موقت مهریه باید پرداخته شود اما در زنا مرد می تواند بدون پرداخت مهریه به کار خود مشغول شود .
6 - در ازدواج موقت در صورتی که نزدیکی صورت بگیرد ، پس از تمام شدن مدت ، زن باید چهل و پنج روز و یا به اندازه دو حیض کامل ، عده نگه دارد ( از ازدواج با مردان دیگر پرهیز نماید ) اما در زنا زن پس از اتمام نزدیکی می تواند با مرد دیگری نزدیکی کند .
7 - در ازدواج موقت ، صیغه ی عقد بین زن و مرد خوانده می شود ، که نشاندهنده تسلیم بودن آنها در برابر خداوند است ، اما در زنا عشوه گری و چشم چرانی مقدمه کار است .
8 - در ازدواج موقت دختران باکره زیر 9 سال ( نابالغ ) و دختران باکره دیوانه ، نیاز به اجازه پدر یا جد پدری است ، اما در زنا دختران دیوانه و نابالغ به راحتی راضی به همبستری مخفیانه می شوند .
9 – ازدواج موقت در بعضی از موارد ، زمینه ازدواج دائم می شود ، اما یک مرد هیچ گاه حاضر نیست با زنی که زنا کرده است ، پیمان وفاداری ببندد و بر عکس .
10 – کسی که ازدواج موقت می کند ، هم ثواب می کند و هم خود را از گناه نجات می دهد ، اما کسی که زنا می کند ، زشتی گناه از چشم او می افتد و نفس او برای پذیرش گناهان دیگر نیز آماده می شود.
تهیه و تنظیم: مهدی جانی
تبلیغات 






